است و نامش تناسخ است نه هر علاقه ، بلكه ميتوان گفت مجردات ديگر هم مثل عقول شايد نوعى علاقه با اجسام دارند مانند عقل فعال كه نگهدار ربط صورت و مادهء و جزء علت فاعليه اجسام است اما علاقه عقل فعال با اجسام بعليت است نه به مبدء صورت بودن و در نظر اهل دين و به اعتقاد مسلمين درباره عذاب و ثواب قبر علاقه نفوس بابدان تناسخ نيست زيرا كه علاقهء بار دويم آن با بدن بطورى نيست كه مبدء صورت او گردد .
و در بطلان تناسخ فرق نميكند به بدن خود او بازگردد يا ديگرى ، و همچنين حشر اجساد در قيامت تناسخ نيست زيرا كه ممكن است علاقه نفس با اجساد اخروى طور ديگر باشد غير آنكه مبدء صورت است و بعضى كه در حشر جسد شبهه كردهاند كه تناسخ باطل است صحيح نيست .
همچنين حشرات مانند كرم و عقرب و امثال آن كه از بدن انسان پس از مردن تولد مىشود تناسخ نيست يا بدن انسان كه خوراك درنده يا ماهى دريا مىشود تناسخ نيست و معتقدان تناسخ انتقال نفس انسان را بحيوانات مطلقا نيز صحيح ميدانند و لازم نميدانند بدن تازه اعمال سابقه را بخاطر داشته باشد و بداند چه بود و چه تقصير كرده و بچه علّت ببلا مبتلا شده است . اما خود مردم مبتلا به فقر و نكبت و مرض و غير آن از اصحاب اين مذهب خود را مقصر ميدانند و آن بلاها را لازم اعمال زندگى پيشين خود ميشمارند و در سختى شكيبائى مينمايند .
بارى دليلى كه شارح علامه رحمه اللّه در ابطال تناسخ آورده همان دليل حكما است بعينه و بدان اكتفا فرمود گويد نفوس حادثند و علّت آنها خداوند تعالى قديم است پس بايد تا خير وجود حوادث را نسبت بدان داد كه ابدان هنوز مستعد وجود آن نشدند و نقص از طرف آمادگى خود نفوس است نه بسبب نقص علّت آن نعوذ باللّه و نميتوان گفت خداى قديم نفوسى را كه مستعد وجود بودند از اول موجود نكرد بلكه بايد گفت مستعد وجود نبودند و چون بدن آماده جان گرفتن شد بر لطف خداى واجب آمد نفسى مناسب آن ايجاد كند تا بدان بدن تعلّق گيرد و اگر نفس جدا شده از بدن ديگر هم بدان ملحق شود لازم آيد براى يك بدن دو نفس باشد با آنكه گفتيم هر نفس يك بدن بيشتر ندارد
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: العلامة الحلي
ص٢٦٣