تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
است و نامش تناسخ است نه هر علاقه ، بلكه ميتوان گفت مجردات ديگر هم مثل عقول شايد نوعى علاقه با اجسام دارند مانند عقل فعال كه نگهدار ربط صورت و مادهء و جزء علت فاعليه اجسام است اما علاقه عقل فعال با اجسام بعليت است نه به مبدء صورت بودن و در نظر اهل دين و به اعتقاد مسلمين درباره عذاب و ثواب قبر علاقه نفوس بابدان تناسخ نيست زيرا كه علاقهء بار دويم آن با بدن بطورى نيست كه مبدء صورت او گردد . و در بطلان تناسخ فرق نميكند به بدن خود او بازگردد يا ديگرى ، و همچنين حشر اجساد در قيامت تناسخ نيست زيرا كه ممكن است علاقه نفس با اجساد اخروى طور ديگر باشد غير آنكه مبدء صورت است و بعضى كه در حشر جسد شبهه كرده‌اند كه تناسخ باطل است صحيح نيست . همچنين حشرات مانند كرم و عقرب و امثال آن كه از بدن انسان پس از مردن تولد مىشود تناسخ نيست يا بدن انسان كه خوراك درنده يا ماهى دريا مىشود تناسخ نيست و معتقدان تناسخ انتقال نفس انسان را بحيوانات مطلقا نيز صحيح ميدانند و لازم نميدانند بدن تازه اعمال سابقه را بخاطر داشته باشد و بداند چه بود و چه تقصير كرده و بچه علّت ببلا مبتلا شده است . اما خود مردم مبتلا به فقر و نكبت و مرض و غير آن از اصحاب اين مذهب خود را مقصر ميدانند و آن بلاها را لازم اعمال زندگى پيشين خود ميشمارند و در سختى شكيبائى مينمايند . بارى دليلى كه شارح علامه رحمه اللّه در ابطال تناسخ آورده همان دليل حكما است بعينه و بدان اكتفا فرمود گويد نفوس حادثند و علّت آنها خداوند تعالى قديم است پس بايد تا خير وجود حوادث را نسبت بدان داد كه ابدان هنوز مستعد وجود آن نشدند و نقص از طرف آمادگى خود نفوس است نه بسبب نقص علّت آن نعوذ باللّه و نميتوان گفت خداى قديم نفوسى را كه مستعد وجود بودند از اول موجود نكرد بلكه بايد گفت مستعد وجود نبودند و چون بدن آماده جان گرفتن شد بر لطف خداى واجب آمد نفسى مناسب آن ايجاد كند تا بدان بدن تعلّق گيرد و اگر نفس جدا شده از بدن ديگر هم بدان ملحق شود لازم آيد براى يك بدن دو نفس باشد با آنكه گفتيم هر نفس يك بدن بيشتر ندارد