حدوث اجسام
چون متكلمان عصر اول به غير جسم و حالات آن فكرشان نميرسد بلكه بعضى خداى تعالى را هم جسم يا در جهت ميدانستند و ميگفتند ديده مىشود تنها دليل بر حدوث اجسام آوردند اما حقيقت اين است كه همه ما سوى اللّه حادث است خواه جسم باشد يا غير جسم و حالات جسم و متكلمان متأخر بر اين متفقند هر چند دليل حركت و سكون خاص جسم است .
گفتند اجسام يعنى عالم متغير است و هر متغير حادث پس عالم حادث است و اين دليلى صحيح است هم حكيم و هم متكلم آن را ميپذيرد و آن ذات كه تغيير نميپذيرد ذات پروردگار است .
متغير بودن عالم را بالضروره مشاهده ميكنيم : فلكيات كه پيوسته در حركتند و قديم تعالى از حركت منزه است و عناصر را هم متحرك و متغير مىبينيم باتصال و انفصال و تبديل صورت و تركيب و تفصيل و تجزيه و غير آن .
اما متكلمان بتقريرى سخت مستمسك گشتند براى آنكه در مقام جدل بر خصم فائق آيند كه اگر كسى گويد مثلا در وراى فلك الافلاك يا زير طبقه هفتم زمين جسمى است بىتغيير و آن قديم است جواب دهند كه آن هم حادث است چون هر جسمى اگر به هيچ وجه تغيير نكند البته از سكون خالى نيست .
اگر متحرك است تغيير مكان داده است و اگر ساكن است بودن او در زمان دوم در مكان اول هم حالتى حادث است و تغيير بمعنى پيدا شدن حال حادث است .
اما آنكه چرا متغير را حادث بايد شمرد چنين استدلال كردند كه اگر جسمى قديم باشد تغييراتى كه بر او عارض مىشود غير متناهى خواهد بود و غير متناهى باطل است چنان كه در تسلسل گذشت .
و الأجسام كلّها حادثة لعدم انفكاكها من جزئيّات متناهيّة