تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
2 - پيروان حكماى قديم عالم را هم قديم ميدانستند و هم مخلوق يعنى تا خدا بود جهان بود اما مخلوق خدا بود و مثال ميزدند بنور خورشيد و خورشيد كه اگر خورشيد هميشه باشد نور او هم هميشه است با آنكه صادر از خورشيد است و مخلوق بودن نور از خورشيد منافى هميشه بودن او نيست . و مقصودشان اين بود كه حاجت دائم دارد نه مانند خانه و بنا كه چون خانه سازد خانه حاجت به او نداشته باشد نه آنكه در اضطرار مانند خورشيد است اما بعض مردم چنان پنداشتند كه اگر چيزى را به چيز ديگر تشبيه كردند بايد در همه چيز مانند او باشد مثلا اگر قامت كسى را بسرو تشبيه كردند يعنى از جاى خود نمىجنبد و هرگز نمىنشيند و نميخوابد و عموم اين وجه شبه پندارى است غلط ، عالم با خدا در حاجت دائم مانند نور و خورشيد است نه در اضطرار خورشيد . نسبت اينكه خداى تعالى در فعل موجب يا مضطر است به پيروان حكما غلطى است در نقل : در صفحه 83 ثابت كرديم كه بمقتضاى قواعد حكمت جائز نيست واجب الوجود مضطر و مجبور باشد همچنانكه بمقتضاى قواعد علم كلام جائز نيست رجوع بصفحه 83 شود . با اينكه اختيار صفت كمال است و انسان از ساير موجودات بدان ممتاز است حتى حيوان در افعال خود مقهور غريزه خويش است و خداوند خالق اختيار بايد اين كمال را به حد اكمل دارا باشد و از بعض كتب فارابى معلوم مىشود كه جامعه بشرى خواه مدينه فاضله و خواه مدينه جاهله اگر رؤسا رأى ديگر داشته باشند غير پيروان خود و آنها را مقهور رأى خود سازند آن جامعه بشرى نخواهد بود و شرح آن را در جاى ديگر بايد گفت . بارى وقتى مجبور بودن انسان نقص او است در خالق او بطريق اولى نقص است و خواجه عليه الرحمه در شرح اشارات فرموده است كه حكما نگفتند واجب الوجود موجب است بلكه گفتند اراده او مانند اراده حيوان نيست .
هامش
- آن را ثابت ميكنى امام فرمود ما درباره اين عالم كه هست گوئيم اگر آن را برداريم و بجاى آن عالم ديگر نهيم چيزى بهتر از اين دلالت بر حدوث نميكند كه ما آن را برداشته‌ايم و ديگرى بجاى آن گذاشته‌ايم يعنى تصور عدم آن محال نيست و همين دليل حدوث است ( كافى جلد 4 صفحه 243 با شرح ملا صالح )