تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
3 - جماعتى از علماى اهل حديث براى اثبات حدوث عالم بروايات و اجماع اهل ملل استدلال كردند . البته اجماع و روايات را كسى حجت ميداند كه امام عليه السّلام و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را پذيرفته باشد بامامت و چنين كس البته ايمان به خدا نيز آورده است و حاجت باثبات حدوث عالم ندارد و اگر خواهى كسى را كه منكر خدا و متظاهر بدين است به خدا معتقدسازى نميتوان گفت چون پيغمبران گفتند عالم حادث است ما بايد قبول كنيم چون او به پيغمبران ايمان ندارد و اگر مقصود اثبات حدوث عالم براى غرض ديگر باشد نه براى اثبات خدا چنان كه در شوارق فرمايد ما نه براى اثبات پروردگار و نه براى اثبات مختار بودن او حاجت باثبات حدوث زمانى عالم نداريم اما چون در سند منقول شرعى و اجماع ثابت است بدان ميگرويم . اين گونه استدلال صحيح است اما آنچه ديده‌ايم در روايات و كتب دينى در حدوث آمده است براى اثبات پروردگار است و در حواشى كافى بدان اشاره كرده‌ايم . 4 - بعضى چنين استدلال كردند كه اگر عالم قديم باشد لازم آيد كه خداى تعالى در افعال مختار نباشد و چون خدا مختار است پس عالم حادث است و به نظر ميرسد مصادره سابق در اين استدلال نيز جارى است ( رجوع به صفحه 82 شود ) چون كسى كه هنوز به خدا ايمان نياورده است و ميخواهيم بحدوث عالم خدا را براى او ثابت كنيم نميتوانيم بگوئيم چون خدا مختار است عالم حادث است و البته منكر پروردگار خواهد گفت من هنوز به خدا ايمان ندارم تا سخن از مختار يا مجبور بودن او گوئيم و مختار بودن او را دليل وجودش قرار دهيم . 5 - از آنچه گفتيم معلوم شد كه براى اثبات حدوث عالم هيچ دليلى كه مقتبس از نقل يا مبنى بر اقرار بوجود حق تعالى باشد نميتوان آورد و دليل بايد با فرض آن آورد كه مخاطب به هيچ دين و مذهب بلكه به خدا قائل نيست و سخن خواجه عليه الرحمه يا شارح را حمل بر آن بايد كرد كه در اثبات حدوث نظر باثبات واجب الوجود نداشتند ( رجوع به صفحه 82 شود ) .
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى ) — صفحة 223 | العلامة الحلي / علامه حلى / ابو الحسن شعرانى