تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الادب في ايران من الفردوسى الى السعدى — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
- وفرشوها بالديباج والدمقس والحرير . . . ! ! * فبدت كأنها فراش الجنة الجميل الوثير . . . ! !
هامش
-شب چون سر نافه را خراشيد * بر نيفهء روز مشك پاشيد بنمود فرشته‌ايش در خواب * آراسته روضهء جهانتاب صحنش ز بلندى درختان * خرم چو دل بلندبختان در دامن هر شكوفه باغي * هر برگ گلى در أو چراغى در هر چمنى چو چشم بينا * مينوكدهء برنگ مبنا گلهاى شگفته جام بر دست * برداشته بانگ بلبل مست خضراتر از ان زبرجدى نه * افرختگيش را حدى نه هم رود زنان بزخمه راندن * هم فاختگان بزند خواندن در سايه گل چو آفتابى * تختى زده بر كنار آبى وان تخت بفرشهاى ديبا * چون فرش بهشت كرده زيبا فرخ دو سروش پى خجسته * در دست نشاطگه نشسته سر تا بقدم بزيور نور * آراسته چون بحله در حور مى در كف ونوبهار در پيش * ايشان دو بدو بقصه خويش گه بر لب جام لب نهادند * گه بر لب خويش بوسه دادند گاهى سخنان خويش گفتند * گاهى بمراد خويش خفتند پيرى بتعهد ايستاده * سر بر سر تختشان نهاده هر لحظه ز نو نثارى انگيخت * بر تارك آن دو شخص ميريخت بينندهء خواب از آن نهاني * پرسيد ز پير آسمانى كاين سرو بتان كه جام دارند * در باغ إرم چه نام دارند در منزل جان هوا گرفتند * اين منزلت از كجا گرفتند آن پير زبان گرفته حالي * گفتنش ز سر زبان لآلى كاين يار دوگانه يگانه * هستند رفيق جاودانه آنشاه جهان براست بازى * اين ماه بتان بدلنوازى ليلى شد ليلى آنكه ماهست * مجنون لقب آمد آنكه شاهست بودند دو لعل نابسوده * در درج وفا بمهر بوده آسايش اين جهان نديده * اينجا بمراد دل رسيده اينجا ألمى ديگر نبينند * إلى أبد الأبد چنين‌اند هر كو نخورد در آنجهان بر * زينگونه كند در اين جهان سر آنكس كه در آن جهان حزينست * شاديش در اين جهان چنين است
تاريخ الادب في ايران من الفردوسى الى السعدى — صفحة 518 | ادوارد براون / ابراهيم امين الشواربى