تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الادب في ايران من الفردوسى الى السعدى — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
- وقد وقعت شجرة السرو الطويلة . . . فحق لي أن أهيل التراب على هامتي . . . ! - وانتثرت أوراق الورد الباسمة . . . فحق للبستان أن يصبح سجنا لي . . . ! ! - وطارت طيور الربيع البهيجة ، فلماذا لا أنوح في لوعة كالسحب الراعدة . . ! ! - وانطفأ السراج اللامع ، فلماذا لا يستحيل نهارى المشمس إلى ليل دامس . . . ! ! - وخمدت أنفاسى لحسرتى وكربى ، واصفرت « شمسي » لغياب « قمري » وموضع حبى . . . ! ! - وسألتحق ب « شيرين » في طيات العدم ، وسأهرع إليها في قفزة واحدة - ثم صلى على « شيرين » وترحم على عشقها ، وقبل الأرض على ذكرها ، ثم أسلم روحه إلى بارئها « 1 » . . . ! !
هامش
-دريغا هرزه رنج روزگارم * دريغا آن دل اميدوارم مرا زين كوه كندن حاصل اين بود * نشد كارم ميسر مشكل اين بود نديدم لعل وسنگ آمد بدستم * چو نادان طمع در لعل بستم چه آتش بود كاندر خرمن افتاد * چه طوفان بد كه ناگاه در من افتاد جهان خالى شد از مهتاب وخورشيد * چمن خالى شد از شمشاد واز بيد چراغ عالم‌افروز از جهان شد * نه شيرين كافتاب از من نهان شد نبخشايد فلك بر هيچ مظلوم * نباشد شفقتش بر هيچ محروم دريغا آنچنان خورشيد وآنماه * كز اينسان در خسوف افتاد ناگاه بگريد بر دل من مرغ وما هي * كه رفت آب حياتم در سياهى چرا از روى آن دلبر جدايم * چو شيرين رفت من اينجا چرايم اگر بىروى شيرين زنده مانم * سزد كز تن برآيد استخوانم اگر صد گوسفند آيد فراپيش * برد گرگ از كله قربان درويش فرو رفته بخاك آن سرو چالاك * چرا بر سر نريزم هر زمان خاك ز گلبن ريخته گلبرگ خندان * چرا بر من نگردد باغ زندان پريده از چمن كبك بهارى * چرا چون ابر نخروشم بزارى فرو مرده چراغ عالم‌افروز * چرا روزم نگردد شب بدين روز چرا غم مرد بادم سرد از آنست * مهم رفت آفتابم زرد از آنست بشيرين در عدم خواهم رسيدن * بيك تك تا عدم خواهم دويدن صلاى عشق شيرين در جهانداد * زمين بر ياد أو بوسيد وجان داد( 1 ) قارن هذه القطعة بما يقابلها في القصة التي كتبها الشاعر « شيخى » باللغة التركية
تاريخ الادب في ايران من الفردوسى الى السعدى — صفحة 515 | ادوارد براون / ابراهيم امين الشواربى