تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الادب في ايران من الفردوسى الى السعدى — صفحة 402

مساهمون:

ص٤٠٢
يا برو همچون زنان رنگى وبوئى پيش گير * يا چو مردان اندر آي وگوى در ميدان فكن هر چه بيني جز هوا آن دين بود بر جان نشان * هر چه يأبى جز خدا آن بت بود درهم شكن چون دل وجان زير پايت قطع شد پائى بكوب * چون دو كون اندر دو دستت جمع شد دستى بزن سر برآر از گلشن تحقيق تا در كوى دين * كشتگان زنده بيني انجمن در انجمن در يكى صف كشتگان بيني به تيغى چون حسين * در دگر صف خستگان بيني بزهرى چون حسن درد دين خود بو العجب درديست كاندر وى چو شمع * چون شوى بيمار خوشتر گردى از گردن زدن اندرين ميدان كه خود را مى دراندازد جهود * وندرين مجلس كه بت را مى بسوزد برهمن
* * *
سألها بايد كه تا يك سنگ أصلى ز افتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن ماهها بايد كه تا يك پنبه‌دانه ز آب وخاك * شاهدي را حله گردد يا شهيدى را كفن روزها بايد كه تا يك مشت پشم از پشت ميش * زاهدى را خرقه گردد يا حماري را رسن عمرها بايد كه تا يك كودكى از روى طبع * عالمي گردد نكو يا شاعرى شيرين‌سخن قرنها بايد كه تا از مشت آدم نطفهء * بو الوفاى كرد گردد يا شود ويس قرن