كيلها
چنان برمىآيد كه تعداد رزقى كه به ميان مردم تقسيم مىشد ثابت نبود ، بلكه نه چندان كم دستخوش تغيير و تبديل مىشد . اين تغييرات و تبديلات بيشتر به سبب يكدست و يكسان نبودن كيلها بود .
جاحظ مىگويد : گاه اميران براى تحبيب خود در نزد رعايا ، بر مقدار كيلها مىافزودند .
اين امر سبب شد كه كيلهايى به مقادير مختلف رواج يابد ، چون : زيادى و فالج و خالدى .
در حجاز ، در قرون اوليهء اسلام كيلها يكسان نبود . در عراق نيز چنين بود . فقها و روات از ابتداى قرن دوم هجرى ، به برخى تغييراتى كه در كيلها پديد آمده بود اشاره كردهاند ؛ زيرا كيلها را در امور شرعى ، چون اندازهگيرى آب كرّ و زكات فطره و نصاب زكات اهميت بسيار بود .
ابن سعد گويد : مروان بن حكم زمانى كه حكومت مدينه را بر عهده داشت ، در زمان خلافت معاويه ، همهء صاعها را جمع كرد و آنها را با هم سنجيد تا عادلانهترين آنها را برگزيند .
و چون صاع متعادل را به دست آورد ، فرمان داد تا بر طبق آن بپيمايند و آن را صاع مروان ناميدند . البته اين صاع صاع مروان نيست ، بلكه صاع رسول الله - ص - است تا مروان در اين سنجش آن را كه اعدل صاعها بود پيدا كرد . « 1 »
شافعى گويد كه معاويه چون به مدينه آمد ، و اين زمانى بود كه به خلافت نشسته بود ، مقرر كرد كه كيلها را اندازهگيرى كنند و گفت مىبينم كه دو مد از سمراء ( آرد گندمى كه سبوس آن را نگرفته باشند ) شام معادل يك صاع از تمر است . مردم اين قاعده را مراعات كردند . « 2 »
از عبارات فوق برمىآيد كه كيلها در حجاز به قدرى با هم متفاوت بودهاند كه والى مدينه ، مروان ، مجبور شده آنها را بسنجد و از ميان آنها يكى را كه از ديگران متعادلتر بوده است برگزيند .
در خلافت عبد الملك بن مروان بار ديگر در كيلها نظر كردند و رأى بر مدّ هشام قرار گرفت . هشام بن اسماعيل از وجوه قريش بود . عبد الملك بن مروان او را امارت مدينه داد .
مردم مدينه صاع هشام را به كار مىبردند و مراد از هشام ، هشام بن اسماعيل بود . مدّ هشام
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، ج 5 ، ص 30 .
( 2 ) - مسند الشافعى ، ج 1 ، ص 253 .