عبارت از مبلغى است كه كسى داوطلب جنگ مىشود و به جنگ مىرود از عطاى آنكه در جنگ شركت نكرده مىستاند . مالك مىگويد كه در مدينه مردم تجاعل مىكردند بدين گونه كه كسى كه نمىخواست به جنگ برود ، مالى به ديگرى مىداد تا به جاى او رود . بدين گونه امورات مردم مىگذشت . « 1 »
جعائل غالبا ميان كسانى بود كه نامشان در ديوان عطا بود . مالك براى اين دسته تجاعل را جايز دانسته .
كسى كه مقرر شده به جنگ بسيج شود ، مىتواند نرود ، حق او هم در عطا حفظ شود .
بدين گونه كه كسى را بدل خود بفرستد كه او را در ديوان عطا نام نيست و مزدى به آن بديل بدهد . در جنگهاى داخلى استخدام بديل رايج بود . ابو مخنف گويد : چون عبد اللّه بن زبير در حجاز سر به شورش برداشت ، يزيد بن معاويه عمرو بن سعيد اشدق را به مدينه فرستاد . عمرو بر ضد عبد اللّه لشكرى بسيج كرد كه بيشتر سپاهيانش از بديلان بودند كه به ابن زبير دوستى مىورزيدند . « 2 »
محتمل است كه اين بديلان يا بيشتر آنها ، از كسانى بودند كه نامشان در ديوان عطا نبود . اينان را روادف نيز مىگفتند .
عطا زندگى كسى را كه عطا مىگرفت تأمين مىكرد ؛ از اين رو مردم مىكوشيدند كه نامشان در دفتر عطاء ثبت شود . بعضى هم بودند كه به گرفتن عطا رغبتى نشان نمىدادند . يا به سبب مخالفتشان با دولت و يا نمىخواستند ملزم به وظايف گيرندگان عطا شوند . نام كسانى در تواريخ آمده است عطا را رد مىكردند يا نمىخواستند نامشان در دفتر عطا ثبت شود . ابن سعد به سندى از عروة بن زبير روايت مىكند كه چون عمر كشته شد ، زبير بن عوّام نام خود از ديوان عطا بزدود . نيز روايت شده كه عبد اللّه بن مسعود دو سال بود كه عثمان عطاى او را قطع كرده بود ، از زبير مدد خواست . زبير نزد عثمان آمد و گفت كه زن و فرزند او به اين عطا نيازمندند . عثمان عطايى به مبلغ بيست هزار درهم به او داد . و نيز روايت كند كه سعيد بن مسيب را سى و چند هزار درهم عطا در بيت المال مانده بود . او را خواستند كه بستاندش . گفت : مرا بدان نياز نيست تا خدا ميان من و بنى مروان حكم كند . « 3 »
هامش
( 1 ) - لسان العرب مادهء « جعل » .
( 2 ) - طبرى ، ج 3 ، ص 162 .
( 3 ) - ابن سعد ، ج 2 - 1 ، ص 12 .