جزيرة العرب نمود . در اين روزگاران درفش فتوحات بر دوش قوم عرب بود و بنابراين ، عطايا به ميان آنها تقسيم مىشد .
البته طبيعت جهانى اسلام از همان ايام پيامبر - ص - و خلافت ابو بكر ، شمارى از غير عرب را هم به خود جلب كرده بود و دولت اسلامى و جامعهء اسلامى آنان را به چشم يك مسلمان مىنگريستند ، پس شمارى از غير عرب نيز مشمول عطا گرديدند .
در برخى از منابع ، آمده است كه عمر براى آن عده از موالى كه در جنگ بدر شركت كرده بودند مقررى معين كرد ، به قدر آنچه براى مهاجرين و انصار معين كرده بود . « 1 »
نيز ابن سعد گويد : عمر براى مردم بر حسب منزلتشان و قرائتشان از قرآن و جهادشان مقررى معين كرد . پس براى باقى كسان تنها يك باب گشود و براى هر مردى بيست و پنج دينار معين كرد . در برخى كتب آمده است كه براى هرمزان دو هزار دينار معين كرد . و سيف از عاصم بن سليمان از عامر شعبى روايت مىكند كه عمر براى هر نوزادى در اراضى مفتوحه ، در سراسر ماه رمضان ، يك درهم در روز مقرر نمود . « 2 » البته شمار موالى در اين ايام هنوز اندك بود . زيرا اسلام همچنان در محدودهء جزيره بود كه مردمش عرب بودند و مركزش مدينه كه نظم دهندهء عطاى مردم آن ، عمر بود .
اما پا گرفتن دولت اسلامى و گسترش آن سبب هجرت عجمان به مدينه شد ؛ زيرا براى مهاجرت رادع و مانعى نبود . از سوى ديگر وضع اقتصادى حجاز رونق گرفته بود . بدون ترديد همهء عجمان و موالى كه در مدينه بودند مشمول عطا نمىشدند ولى بعضى وقتها موقعيتهايى پيش مىآمد كه آنها را به كار مىگرفتند و برخى را در عطا شركت مىدادند ، هر چند جامعه عرب مدينه ، به آن به ديدهء رضا نمىنگريست . اما در عهد امويان ابن سعد روايت مىكند كه محمد بن حنفيه به ديدار عبد الملك بن مروان رفت و خواست كه وامش را ادا كند و حق خويشاوندى به جاى آورد و نيازهاى او برآورد . محمد بن حنفيه وام خود و نيازهاى خود و فرزندان و موالىاش را به او بنوشت .
عبد الملك خواست او اجابت كرد ولى قرار دادن مقررى براى موالى بر او گران آمد .
محمد اصرار كرد . عبد الملك چيزى كمتر از ديگران مقرر داشت . محمد بار ديگر به او اصرار
هامش
( 1 ) - ابن سعد ، ج 3 ، 1 ، ص 213 ، 219 ؛ الاموال ، ص 552 ؛ البدء و التاريخ ، ص 168 .
( 2 ) - طبرى ، ج 1 ، ص 2804 .