مىكرد ، تا آنكه بعض آن بيرون آمد و بعض آن در دستش ماند ، پس حاضران بشگفت آمدند و او هم گفت : مناره را به اين شكل بسازيد . و به همان شكل ساختند . و چون بناى مسجد جامع بانجام رسيد ، احمد بن طولون بخواب ديد كه گويا خداى متعال براى مقصورهاى كه پيرامون مسجد است تجلى كرده و براى مسجد تجلى نكرده است ، پس تعبير آن را از معبّران پرسيد و آنان گفتند : پيرامون مسجد جامع ويران مىشود و خود آن تنها بجا ميماند ، گفت : اين سخن را از كجا مىگوئيد ؟ گفتند : از گفتار خداى متعال : فلما تجلّى ربه للجبل جعله دكّا « 1 » ، « پس چون پروردگارش براى كوه جلوهگر شد ، آن را كوفته و هموار ساخت » و از گفتار پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم : اذا تجلّى اللّه لشىء خضع له ، « هرگاه خدا براى چيزى جلوهگر شود ، براى خدا فروتنى كند » و همچنانكه گفتند پيش آمد .
* * * و محمد ( احمد ) بن ابى يعقوب كاتب خبر داد و گفت : چون شب عيد فطر سال دويست و نود و دو پيش آمد ، وضع خوبى را كه خاندان ابن طولون در چنين شبى داشتند و آن همه اسلحه و علمهاى رنگارنگ بزرگ و پرچمها و جامههاى فاخر و اسبان بسيار و آواز بوقها و طبلها را ياد آور شدم و بدانجهت انديشهاى ( و بدانجهت عبرتى و انديشهاى ) مرا فرا گرفت و در همان شب خوابيدم و هاتفى را شنيدم كه مىگويد :
ذهب الملك و التملك و الز * ينة لما مضى بنو طولون
« پادشاهى و جهاندارى و آراستگى با رفتن خاندان طولون از ميان رفت » . « 2 » و احمد بن ابى يعقوب گفته است :
ان كنت تسأل عن جلالة ملكهم * فارتع « 3 » و عج بمراتع الميدان
هامش
( 1 ) س 7 ى 143 .
( 2 ) مسعودى مىنويسد : محمد بن سليمان ، روز پنجشنبه اول ماه ربيع اول سال دويست و نود و دو وارد مصر شد و تمام مدت دولت بنى طولون چهل و هفت سال و پنج ماه و هفت روز بود ( ر . ك . التنبيه و الاشراف ص 323 ) .
( 3 ) ظ : فاربع . . . بمرابع .