و انظر الى تلك القصور و ماحوت * و امرح بزهرة ذلك البستان
و ان اعتبرت ففيه ايضا عبرة * تنبيك كيف تصرّف العصران
يا قتل هارون اجتثثت اصولهم * و اشبت رأس اميرهم شيبان
لم يغن عنهم بأس قيس إذ غدا * فى جحفل لجب و لا غسّان
و عديّة البطل الكمى و خزرج * لم ينصرا باخيهما العدنان
زفت الى آل النبوة و الهدى * و تمزقت عن شيعة الشيطان « 1 »
« اگر از جلال و شكوه پادشاهى ايشان سؤال مىكردهاى ، پس در توقفگاه - هاى ميدان توقف كن و به آن كاخها و آنچه را در بر داشته است بنگر و به خوبى و دلفريبى آن بوستان شادمان شو ( و در آن بوستان زيبا و دلفريب بخرام ) و اگر عبرت بگيرى پس در آن نيز عبرتى است ، تو را خبر مىدهد كه گردش ( و دست در كار بودن ) شب و روز چگونه است ، اى كشته شدن هارون « 2 » ، آنان را ريشه كن كردى و سر اميرشان شيبان « 3 » را سفيد ساختى ، سرسختى و دليرى ( قبيلههاى ) قيس هنگامى كه بامدادان با سپاهى پرشور و غوغا دست به كار شد و نه غسان به آنان سودى نداد و عديّهء قهرمان دلاور و خزرج از طرف برادرشان عدنان يارى نشدند ، ( كشور مصر ) آراسته بدست خاندان پيامبرى و رهبرى افتاد و از دست پيروان شيطان رها گشت . » و مثل اين است آنچه يعقوبى آن را حكايت كرده ( و گفته ) است . . . بدرخانهء حمدونه دختر رشيد رفتم ، پس كنيزش دقاق بيرون آمد و باد بزنى بدست داشت كه در يك روى آن نوشته بود : فرج زن به دو نره نيازمندتر است تا نره به دو فرج .
هامش
( 1 ) ر . ك . الخطط و الآثار ( ج 2 ص 106 ) .
( 2 ) ابو موسى هارون بن خمارويه بن احمد ابن طولون يكى از امراى طولونى كه در جمادى الآخرهء سال 283 بجاى ابو العساكر جيش بن خمارويه كه خلع و كشته شد نشست و در 18 صفر سال 292 در ايام جنگ با محمد بن سليمان فرمانده عباسى كه مكتفى او را بجنگ هارون فرستاده بود ، در فتنهاى كه ميان اصحاب خودش پديد آمد كشته شد .
( 3 ) ابو المناقب شيبان بن احمد : عموى هارون كه پس از كشته شدن وى فرماندهى سپاه طولونى را به عهده گرفت و در 29 صفر سال 292 از محمد بن سليمان امان خواست و شبانه نزد وى رفت و تسليم شد ( ر . ك . تاريخ طبرى ج 8 ص 234 ، الكامل ج 6 ص 110 ، معجم الانساب ص 143 ) .