تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
كردند و مردى از شاهزادگان زناته كه وى را على بن حامد بن مرحوم زناتى مىگفتند در آن سكونت گزيد ، سپس از آنجا به شهرى كه آن را « نمالته » گويند و محمد ابن على بن محمد بن سليمان در آن است . و آخر مملكت بنى محمد بن سليمان ابن عبد اللّه بن حسن بن حسن ، شهر « فالوسن » است و آن شهرى است باعظمت كه مردم آن طوايف بربر ، از مطماطه و ترجه و جزّوله و صنهاجه و انجفه و انحره‌اند ، سپس بعد از مملكت بنى محمد بن سليمان مملكت مردى است كه به او صالح بن سعيد گفته مىشود و ادعا مىكند كه وى از حمير است ، اما مردم آن سرزمين گمان مىكنند كه وى اهل همانجا و نفزى « 1 » است و نام شهر بزرگ وى كه در آن ساكن است ، ناكور در ساحل درياى شور است ، و از اين شهر بود كه مردى از فرزندان هشام بن عبد الملك ابن مروان و همراهان وى از آل مروان ، هنگامى كه از بنى العباس گريختند ، به جزيرهء اندلس رفتند . و مملكت صالح بن سعيد حميرى بمسافت ده روز ، همه‌اش عمارتها و قلعه‌ها و قريه‌ها و منزلها و كشاورزى و دام‌پرورى و فراوانى است ، و آخر مملكتش شهرى است كه به آن مرحانه ؟ ؟ ؟ گفته مىشود ، بر كوهى كه زير آن جويها و رودها و عمارتها است ، سپس از آنجا بمملكت بنى ادريس بن ادريس بن عبد اللّه بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب مىرسد ، و اول حد مملكت ايشان ناحيه‌اى است كه آن را غميره گويند و مردى كه او را عبيد اللّه بن عمر بن ادريس گويند آنجا است ، سپس به ناحيه‌اى كه به آن ملحاص گفته مىشود ، بخاطر كاروانسرايى كه حاجيان سوس اقصى « 2 » و طنجه در آن فراهم مىشوند ، و حكومت آن بدست على بن ادريس است ، سپس قلعهء صدينه و آن ناحيه‌اى است با عظمت كه محمد بن عمر بن ادريس آنجا است ، سپس از قلعهء صدينه به رودخانهء عظيمى كه آن را « لمهار » گويند و در آن دژها و عمارتهايى است و سرزمينى وسيع كه مردى از فرزندان داود بن ادريس بن ادريس بر آن
هامش
( 1 ) نفزه ، بكسر اول : قبيله‌اى مهم و نيز ناحيه‌اى است . ( 2 ) در مغرب جايى است بنام سوس اقصى ، كوره‌اى است كه شهر آن طرقله است و ميان آن و سوس ادنى دو ماه راه است .