رود تا بجزيره يعنى جزيرهء اندلس رسد ، پس ژرفناها را در روزى و شبى در نوردد تا به ناحيهء تدمير رسد و آن ناحيهاى است وسيع و آباد كه در آن دو شهر است ، يكى از آن دو را عسكر و ديگرى را لورقه « 1 » گويند ، سپس از آنجا رهسپار شهرى شود كه متغلب « 2 » بنى اميه در آن ساكن مىشود و آن شهرى است كه به آن قرطبه گويند ، پس شش روز در ميان قريههايى پيوسته و آباديها و مرغزارها و رودخانهها و نهرها و چشمهها و كشتزارهايى از اين محل سير مىكند و پيش از آنكه از تدمير به شهر قرطبه رسد ، بشهرى رسد كه به آن بيره گفته مىشود و كسانى كه از جند دمشق از مضر كه عمدهشان از قيساند و ناشناختههاى قبايل عرب به اين سرزمين آمدهاند در آن سكونت گزيدهاند و ميان بيره و قرطبه دو روز راه است و در غرب آن شهرى است كه به آن ريّه گفته مىشود و جند اردن كه همهشان از طوايف مختلف يمن مىباشند در آن فرود آمدهاند و در غرب ريّه شهرى است كه آن را شدونه گويند و جند حمص كه بيشترشان اهل يمن و اندكى از ايشان از نزارند ، در آن منزل كردهاند و در غرب شد و نه شهرى است كه به آن جزيره گفته مىشود و بربر و اندكى از عرب بهم آميخته در آن ساكن شدهاند و در غرب شهرى كه آن را جزيره گويند شهرى است كه آن را اشبيليه « 3 » گويند ، بر نهرى عظيم كه همان رودخانهء قرطبه است و مجوسى كه به آنان روس گفته مىشود در سال دويست و بيست و نه به آنجا در آمدند و اسير گرفتند و غارت كردند و آتش زدند و كشتند . و در غرب اشبيليه شهرى است كه آن را لبله گويند و عرب اول بار كه با طارق مولاى موسى بن نصير لخمى وارد اين سرزمين شدند ، در اين شهر فرود آمدند و در غرب آن شهرى است كه به آن باجه گفته مىشود و نيز عرب همراه طارق به آن فرود آمدند و در غرب آن بر ساحل درياى محيط شور شهرى است بنام أشبونه و در غرب آن نيز بر ساحل دريا شهرى است كه آن را احسونبه گويند ، اين است اندلس در طرف غرب بر دريايى كه تا درياى خزر مىرود و از طرف شرق
هامش
( 1 ) لورقه ، بضم لام و سكون واو و فتح را و قاف ، و لرقه به سكون را .
( 2 ) كسى كه به زور بر جايى مستولى شده باشد .
( 3 ) بكسر همزه و سكون ياى اول و فتح ياى دوم .