تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
حكومت دارد و به رودخانه‌اى كه به آن سبو « 1 » گفته مىشود و حمزة بن داود بن ادريس ابن ادريس بر آن حكومت مىكند ، سپس به شهر بزرگى در آيند كه آن را شهر افريقيه نامند ، بر ساحل رودخانه‌اى كه به آن فاس گفته مىشود و يحيى بن يحيى بن ادريس ابن ادريس بن ادريس در آنجا است ، و آن شهرى است باشكوه داراى عمارتها و منزلهاى بسيار و از طرف غربى رودخانهء فاس - و آن نهرى است چنان كه گفته مىشود از همهء نهرهاى روى زمين بزرگتر و سه هزار آسيا بر آن داير است - شهرى است كه « مدينهء اهل اندلس » ناميده مىشود و داود بن ادريس در آن منزل دارد و هر كدام از يحيى بن يحيى و داود بن ادريس با ديگرى مخالف و با وى در جنگ و ستيز است ، و بر ساحل فاس شهرى است كه به آن . . . گفته مىشود و قومى از برقسانه كه طايفه‌اى از بربر قديم‌اند ، در آن سكونت دارند . و بر ساحل رودخانهء فاس از دو سوى آن آباديهايى باشكوه و قريه‌ها و كشتزارها و مزرعه‌هايى است و آب آن از چشمه‌هايى است كه در سوى قبله واقع است ، جز اينكه ايشان مىگويند كه آبش كم و بيش نمىشود و در نهرى كه آن را سبو مىگويند و ما آن را ذكر كرديم فرو مىرود و سبو هم بدرياى شور مىريزد ، و مملكت بنى ادريس وسيع و بزرگ است . ابو معيد عبد الرحمن بن محمد بن ميمون بن عبد الوهاب بن عبد الرحمن بن رستم تاهرتى مرا خبر داد و گفت : تاهرت شهرى است بزرگ و آباد ميان كوههايى و رودهايى و آن را فضايى نيست ، ميان آن و درياى شور سه منزل راه است ، در زمينى هموار كه در قسمتى از آن شوره زارهايى است و رودخانه‌اى كه به آن « وادى شلف » گفته مىشود ، و بر ساحل آن قريه‌هايى است و آباديى و مانند نيل مصر پر آب و لبالب است و در سواحل آن عصفر « 2 » و كتان و كنجد و جز آن از حبوبات زراعت مىشود و بكوهى كه آن را أنقبق گويند مىگذرد ، سپس بسرزمين نفزه مىرود و از آنجا گذشته بدرياى شور مىريزد ، شرب اهالى شهر تاهرت از نهرها و چشمه‌هايى است كه بعضى از آنها از بيابانى و
هامش
( 1 ) بضم اول و دوم : نهرى نزديك طنجه . ( 2 ) بر وزن قنفذ : گياهى است كه گوشت درشت را زرد و نرم سازد و تخم آن را قرطم نامند .