تخطي إلى المحتوى الرئيسي

البلدان ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
اين شهر ، شهرى است كه به آن مارده گفته مىشود ، بر ساحل رودخانه‌اى عظيم و ميان آن و قرطبه چهار روز است و در غرب قرطبه واقع شده و محاذى سرزمين شرك است و صنفى از ايشان را جلالقه گويند و اين شهر در جزيره است ، پس از قرطبه رو به شرق رهسپار شهرى مىشود كه آن را جيّان گويند و كسانى كه از جند قنسرين و عواصم به اين سرزمين آمده‌اند ، اينجا منزل دارند و آنان مردمى هستند بهم آميخته از عرب معدى و اهل يمن ، و از جيان بسوى شمال به شهر طليطله « 1 » روند و آن شهرى است استوار و باشكوه كه در جزيره شهرى استوارتر از آن نيست و مردم آن عليه بنى اميه قيام مىكنند و آنان مردمى بهم آميخته از عرب و بربر و موالى هستند و آن را رودخانه‌اى است عظيم كه به آن دوير گفته مىشود و از طليطله براى كسى كه رو به مشرق رهسپار شود به شهرى كه به آن وادى الحجاره گفته مىشود و مردى از بربر بر آن حكومت داشت كه وى را مسل بن فرج صنهاجى مىگفتند و براى بنى اميه دعوت مىكرد ، سپس فرزندان و اعقابش پس از وى تا امروز در آن سرزمين مانده‌اند ، سپس از آنجا رو بشرق به شهر سرقصطه « 2 » كه از بزرگترين شهرهاى مرز اندلس است بر ساحل رودخانه‌اى كه به آن ابره گفته مىشود و در شمال آن شهرى است كه آن را تطيله گويند ، محاذى سرزمين شرك كه آنان را بسكنس گويند و در شمال اين شهر ، شهرى است كه آن را وشقه گويند و آن هم مرز قومى از فرنگ است كه آنان را جاسقس گويند ، و از سرقصطه بسوى قبله شهرى است كه آن را طرطوشه « 3 » گويند و آن آخر مرز اندلس است در شرق و هم مرز و مجاور فرنگيان است و اين شهر بر ساحل همان رودخانه‌اى است كه از شهر سرقصطه به زير مىآيد و از طرطوشه براى كسى كه بسوى مغرب رهسپار گردد ، به شهرى كه آن را بلنسيه « 4 » گويند و آن ناحيه‌اى است وسيع و باشكوه كه قبيله‌هاى بربر در آن منزل كرده و از بنى اميه فرمان نبرده‌اند و آنان
هامش
( 1 ) بضم هر دو طا و فتح هر دو لام . ( 2 ) و سرقسطه ، به دو فتحه و ضم قاف و سكون سين . ( 3 ) بضم هر دو طا و سكون را . ( 4 ) بفتح با و لام و سكون نون و كسر سين و تخفيف ياى فتحه‌دار .