برخى از كوهى در طرف قبله بنام جزّول مىآيد و زراعت اين سرزمين هرگز تباه نگشته است مگر آنكه بادى يا سرمايى به آن رسد و آن كوهى است متصل به سوس كه اهالى سوس آن را « درن » « 1 » نامند و در تاهرت « جزول » و در زاب « أوراس » ناميده مىشود و كسى كه از تاهرت بيرون رود و راه ميان قبله و مغرب را در پيش گيرد بعد از سه منزل راه بشهرى رسد كه آن را « اوزكا » گويند و آنجا طايفهاى از زناته غلبه دارند كه آنان را بنو مسره گويند و رئيسشان عبد الرحمن بن اودموت بن سنان است و پس از وى فرزندان وى روى كار آمدند ، پس پسرى از او بنام زيد به محلى منتقل شد كه آن را ثارينه گويند و فرزندان وى آنجايند ، و از شهر « اوزكا » كسى كه رو به مغرب حركت كند ، به سرزمين زناته و سپس به شهر سجلماسه رسد پس از آنكه هفت منزل يا در اين حدود بر حسب كوشش يا كوتاهى در حركت راه پيمايد و راه وى در قريههايى - است كه آباد نيست و قسمتى از آنها بيابان است .
سجلماسه
سجلماسه شهرى است بر ساحل نهرى كه به آن « زيز » گفته مىشود و در اين شهر چشمهاى و چاهى نيست و ميان آن و دريا چندين منزل فاصله است و اهالى سجلماسه مردمى بهم آميختهاند و غلبه با بربر است كه بيشترشان صنهاجهاند و زراعتشان ارزن و ذرت است و بستگى به وضع باران دارد ، چه آب وافى ندارند و اگر باران نيايد زراعتى كه كردهاند محصول نمىدهد . و از ( مضافات ) شهر سجلماسه است قريههايى معروف به بنى درعه و در ميان آنها شهرى است نه بزرگ كه آن را « تامدلت » « 2 » گويند در دست يحيى بن ادريس علوى و آن را دژى است و عبد اللّه بن ادريس از آنجا بوده است و پيرامون آن معدنهاى طلا و نقرهاى است كه مانند گياه بدست مىآيد و گفته مىشود كه بادها آن را زير و رو مىكند و اهالى آن بيشتر قومى از بربرند كه آنان را بنو ترجا گويند .
هامش
( 1 ) بفتح اول و دوم .
( 2 ) تامدلت : بفتح ميم و دال و سكون لام ، و تامدنت به همان وزن .