فرمان وى را مىبرند و سرزمينى وسيع و شهرى با عظمت ، و ميانشان و مزاته هميشه جنگ پيوسته است و برقهء انطابلس « 1 » ناميده مىشود و اين نام كهن آن است ، عمرو بن عاص در سال بيست و سه آن را به صلح گشود . و از آخر حوزهء برقه از محلى كه به آن تورغه گفته مىشود ، تا أطرابلس شش منزل است ، و از تورغه ، سرزمين مزاته بپايان مىرسد ، و ديار هواره پيش مىآيد ، و اول آن ورداسه است سپس لبده و آن دژى است شهر مانند بر ساحل دريا و هواره گمان مىكنند كه از بربر قديماند و مزاته و لواته از ايشان بودهاند پس از ايشان بريدهاند و از ديار خود دورى گزيده و به زمين برقه و جز آن منتقل گشتهاند ، و هواره گمان مىبرند كه آنان قومى از يمناند و نسبهاى خود را نمىدانند ، و طوايف هواره مانند عرب نسب خويش را بدست دارند ، پس از ايشان است بنولهان و مليله و ورسطفه ، و از طوايف لهان است بنودرصا و بنو مرمزبان و بنو ورفله و بنو مسراته ، و منازل هواره از آخر حوزهء سرت است تا أطرابلس .
أطرابلس
اطرابلس شهرى است كهن و باشكوه بر ساحل دريا ، آباد و پرجمعيت ، و اهالى آن مردمى بهم آميختهاند و فتح آن در سال بيست و سه در خلافت عمر بن خطاب بدست عمرو بن عاص انجام يافت و آخرين فتحى بود كه در خلافت عمر در ناحيهء مغرب بانجام رسيد . و پس از أطرابلس سرزمين نفوسه است كه همهشان قومى عجم زبان و أباضى مذهباند و آنان را رئيسى است كه وى را ألياس گويند و از فرمان وى بيرون نروند و منازلشان در كوههاى أطرابلس است ، در كشتزارها و قريهها و مزرعهها و آباديهاى بسيار ، خراجى بپادشاهى نمىدهند و فرمانى نمىبرند مگر از رئيسشان در تاهرت كه رئيس أباضيه است و او را عبد الوهاب بن عبد الرحمن ابن رستم گويند و از پارس است ، و ديار نفوسه از حد أطرابلس از طرف قبله تا نزديك
هامش
( 1 ) بفتح همزه و ضم با و لام .