قيروان بهم پيوسته است و آنها را قبيلههايى است بسيار و طايفههايى مختلف ؛ و از أطرابلس بر شاهراه تا شهرى كه آن را قابس گويند و شهرى است بزرگ و آباد بر درياى شور ، داراى درختان و ميوهها و چشمههاى جارى بسيار كه مردم آن آميخته از عرب و عجم و بربرند و از طرف ابن الاغلب فرمانرواى افريقا در آنجا كارگزارى است ، پنج منزل آباد است كه قومى از بربرهاى زناته و لواته و آفريقائيهاى نخستين در آن سكونت دارند ، اول آن منازل و بله است ، نخستين مرحله از أطرابلس ، سپس صبره و آن منزلى است كه در آن بتهاى سنگى كهنى است ، سپس قصر بنى حبان ، سپس نام وقت ، سپس فاصلات ، سپس قابس .
قيروان
و از قابس تا شهر قيروان چهار منزل است ، اول آنها عين الزيتونه كه بىكس است ، سپس للس كه قصرى است آباد ، سپس غدير الاعرابى ، سپس قلشانه و آن فرودگاه كسى است كه از قيروان خارج شود و يا بدان وارد گردد ، سپس شهر بزرگ قيروان كه عقبة بن نافع فهرى در سال شصت در خلافت معاويه آن را بنياد نهاد و هر چند نخستين كس كه بسرزمين افريقا درآمد عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح بود كه در خلافت عثمان بن عفان در سال سى و شش آن را فتح كرد ، اما عقبه بود كه بيشتر مغرب را فتح نمود . قيروان شهرى است كه آن را بارهاى از خشت و گل بوده است ، پس زيادة اللّه بن ابراهيم بن اغلب آن را ويران ساخت و آن هنگامى بود كه عمران بن مجالد و عبد السلام بن مفرج و منصور طنبذى « 1 » بر وى تاختند ؛ چه ايشان در قيروان بر او شوريدند و اينان از سپاهيان پيشين بودند كه همراه ابن الاشعث آمده بودند . و شرب اهالى از آب باران است ، چه هرگاه زمستان رسيد و بارانها و سيلها راه افتاد آب باران از درهها به آبگيرهاى بزرگ كه آنها را « مواجل » « 2 » گويند
هامش
( 1 ) طنبذه : از اعمال بهنسا در صعيد مصر ، و طبنذى ، بفتح اول و دوم و سكون نون و الف مقصوره : قريهاى در نزديك أشنى از حوزهء صعيد در طرف غربى نيل كه آن و اشنى را از نظر زيبايى آن دو عروسين گويند .
( 2 ) مواجل جمع موجل ، يعنى مغاكى كه آب در آن ايستد .