ديگرى كه به آن طلميثه گفته مىشود ، بعضى اوقات كشتيها در آن پهلو مىگيرند و برقه را دو كوه است ، در يكى از آن دو كه به آن شرقى گفته مىشود ، قومى از عرب از ازد و لخم و جذام و صدف و جز اينان از مردم يمن سكونت دارند و در ديگرى كه آن را غربى گويند ، قومى از غسان و قومى از جذام و ازد و تجيب و جز اينان از طوايف عرب . و نيز قريههاى طوايف بربر از لواته ، از زكوده و مفرطه و زناره و در اين دو كوه چشمههايى است جارى و درختانى و ميوههايى و دژهايى و چاههايى كهن از روميان .
برقه را اقليمهاى بسيارى است كه اين طوايف بربر در آنها سكونت دارند ، و شهرهاى آن عبارت است از « برنيق » و آن شهرى است بر ساحل درياى شور ، و آن را لنگرگاهى است در استوارى و خوبى عجيب كه كشتيها در آن گذر مىكنند ؛ و مردم آن قومى از فرزندان روميان قديماند كه در قديم اهل اينجا بودهاند و قومى از بربر ، از تحلاله و سوه و مسوسه و مغاغه و واهله ، وجدانه و برنيق در دو منزلى شهر برقه واقع است و آن را اقليمهايى است كه به آن منسوب است ، و شهر « اجدابيه » و آن شهرى است كه بر آن دژى است و در آن مسجد جامعى است و بازارهايى دائر ، از برنيق تا اينجا دو منزل است و از برقه تا اينجا چهار منزل و مردم آن قومى از بربر از زناره و واهله و مسوسه و سوه و تحلاله و جز اينان وجدانهاند كه بر آن غلبه دارند و آن را اقليمهايى است و ساحلى بر درياى شور در فاصلهء شش ميلى شهر كه كشتيها در آن پهلو مىگيرند ، و اينها آخرين شهرهاى ديار لواته است ، و طوايف لواته مىگويند كه آنان از فرزندان لواتة بن بر ( بر ) بن قيس عيلاناند و بعضشان مىگويند كه ايشان قومى از لخماند « 1 » و اولشان از مردم شام بوده است ، پس به اين ديار منتقل شدهاند و بعضشان مىگويند كه آنان رومىاند .
هامش
( 1 ) بر وزن كتف : بطنى است از كنده