اينجا غلبه دارند و بيشتر چيزى كه از آن حمل مىگردد خرما است چه انواع خرما در آن هست ، و حكومت ودان بدست مردى از مردم خود آنجا است و خراجى ندارد .
زويله
و آن سوى ودان در طرف قبله سرزمين زويله است و آنان قومى از مسلمين اباضى مذهباند و همهشان حج بيت الحرام را انجام مىدهند و بيشترشان روانه « 1 » اند و بردگان سياه را از ميريان و زغاويان و مرويان و جز اينان از اصناف سياهان بيرون مىبرند زيرا كه نزديكشان هستند و آنان را اسير مىكنند و خبر يافتهام كه پادشاهان سياهان ، بدون پيشامدى و جنگى سياهان را مىفروشند ، و چرمهاى زويلى از زويله است و آن زمين نخلستان و كشتزار ذرت و جز آن است و در آن مردمى بهم آميخته از اهل خراسان و از بصره و كوفهاند ، و آن سوى زويله بفاصلهء پانزده منزل شهرى است كه به آن « كوار » « 2 » گفته مىشود و قومى از مسلمين از طوايف مختلف كه بيشترشان بربرند و سياهپوستان را مىآورند در آن سكونت دارند و ميان زويله و شهر كوار و آنچه نزديك به زويله است تا راه اوجله و اجدابيه ، قومى هستند كه به آنان لمطه « 3 » گفته مىشود و شبيهتر مردمى به بربرند و سازندگان سپرهاى سفيد لمطى ايشانند .
فزان
و صنفى معروف به فزان « 4 » مردمى بهم آميختهاند و آنان را رئيسى است كه
هامش
( 1 ) ظ : زواته .
( 2 ) كوار ، بضم اول و تشديد واو : اقليمى است از بلاد سودان در طرف جنوبى فزان ، و كوار ، بضم اول و تخفيف واو : بلدى است از نواحى فارس كه ميان آن و شيراز ده فرسخ است .
( 3 ) بفتح اول و سكون دوم : سرزمينى است براى قبيلهاى از بربر در اقصاى مغرب در بيابانى بزرگ ، و زمين و قبيله هر دو را لمطه گويند ( مراصد الاطلاع ) لمطه بالتاء : زمينى است مر گروهى را ببربر : سپر را بوى نسبت كنند ، پوست را يك سال در شيرتر دارند ، بعد از آن سپر سازند و سپر آن چندان محكم گردد و استوار شود كه تيغ بر آن كارگر نشود ( منتهى الارب ) .
( 4 ) بفتح اول و تشديد زاى نقطهدار : ولايتى وسيع ميان فيوم و طرابلس غرب