است . به مصر رفت و در آنجا وفات نمود . در زمان او كس همانند او در مصر نبود . در نزد ابو عبيد قاضى منزلتى رفيع داشت و از خواص او كه به هنگام مذاكره و گفتگو برمىگزيد .
ميان آن دو در فروع مناظرههايى بود كه به خصومت انجاميد . امير ذكا و جماعتى از سپاهيان به يارى منصور بن اسماعيل برخاستند و گروهى نيز از قاضى ابو عبيد جانبدارى نمودند . از اينان بود ابن الربيع جيزى . سپس ابن الربيع به منصور تهمتى زد كه فلان سخن را از او شنيده است اگر يكى ديگر هم شهادت دهد كه چنين سخنى شنيده گردنش را مىزنم . منصور بر جان خود بيمناك شد و بمرد . وفاتش در ماه جمادى الاولى سال 306 بود . او را در فقه كتابهايى است چون : كتاب الواجب ، و كتاب المستعمل ، و زاد المسافر و غير آن .
از اوست : [ 1 ]
من كان يخشى زحلا * او كان يرجو المشترى
فانّنى منه و ان * كان ابى منه برى
.
1164 - منصور بن محمد بن عبد الله تميمى [ 2 ]
ابو الفتح اصفهانى ، نحوى ، اديب و متكلم بود . كثير الرواية بود و آزمند به علم . به بغداد آمد و در آنجا سكونت گزيد و زبان و ادب عرب آموخت . مصاحب صاحب بن عباد بود .
معتزلى بود و به اعتزال تظاهر مىكرد . كتاب ذم الاشاعره از اوست . در روز شنبهء هجدهم جمادى الاولى سال 442 در گذشت . .
1165 - منصور بن قاضى ابى منصور محمد ازدى [ 3 ]
ابو احمد هروى ، قاضى هرات . فقيه بود و شاعرى توانا و صاحب فضائل بسيار . شمايلى نيكو داشت . نزد ابو احمد اسفراينى در بغداد تلمذ نمود و از ابو الفضل بن حمدويه و عباس بن فضل نضروى سماع حديث كرد . القادر بالله را مدح گفت . در سال 440 وفات
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : هركس از نحوست زحل بيمناك است يا به سعد بودن مشترى اميد بسته است بداند كه من از او بيزار هستم اگر چه پدرم باشد .
[ 2 ] بغية الوعاة 2 : 302 .
[ 3 ] اليتيمه 4 : 348 ، دمية القصر 2 : 716 ، سير الذهبى 17 : 275 ، طبقات السبكى 5 : 346 .