تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1175

مساهمون:

ص١١٧٥
بغداد آمد و از ابو محمد بن خشّاب نحوى و ابو الحسن بن عطّار و ابو البركات عبد الرحمن بن انبارى علم آموخت . و نيز در موصل نزد ابو بكر يحيى بن سعدون قرطبى تلمّذ كرد . مردم موصل از او فوايد بسيار حاصل كردند . به شام سفر كرد و به موصل بازگشت . من او را ديدم . پيرى بلندبالا بود و بر چهرهء او نشان آبله بود ولى نزد او چيزى نخواندم . آزاده و بزرگوار و اهل صلاح و شكيبايى بود . براى تدريس از سحرگاه تا وقت نماز خفتن مىنشست . قرآن را به روايات هفت‌گانه از بر بود . خود را وقف تدريس كرده بود و به تأليف نمىپرداخت . جماعتى نزد او قرآن مىآموختند . هر يك به گونه‌اى و او به همه گوش مىداد و پاسخ همه را مىداد . از هر دانشى بهره‌اى داشت . به ابو العلاء معرّى تعصب مىورزيد و چون شعرش را مىخواندند به طرب مىآمد زيرا ماكسينى نيز چون ابو العلاء در خردى به سبب آبله نابينا شده بود . او را مكيك مىگفتند ، مصغّر مكى . در روز شنبهء ششم شوال سال 603 در گذشت . از اوست : [ 1 ]
على الباب عبد يطلب الاذن قاصدا * به ادبا لا انّ نعماك تحجب فان كان اذن فهو كالخير داخل * عليك و الّا فهو كالشرّ ذاهب
.

1160 - ممويّهء [ 2 ] اصفهانى نحوى [ 3 ]

ابو ربيعه در علم نحو سر آمد بود . كتابهايى نيكو تأليف كرده . از جمله كتاب الجماهير است . شعرش بلند و پسنديده است . در كودكى به كرخ رفت و آنجا وطن گزيد . از اوست : [ 4 ]
كن ابن من شئت و اكتسب ادبا * يغنيك تشريفه عن النّسب
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : بر درگاهت بنده‌اى اجازت مىطلبد كه در آيد ، نه از آن روى كه نعمتهاى تو در حجاب است بلكه خواهد كه شرط ادب به جاى آرد . اگر اجازت دهى به سان خير بر تو در آيد و اگر اجازت ندهى همانند شر از تو دور گردد . [ 2 ] م : ميمونه . [ 3 ] بغية الوعاة 2 : 300 . [ 4 ] حاصل معنى : فرزند هر كه خواهى باش كسب ادب كن كه شرافت آن تو را از هر نسبى بىنياز مىكند . در نزد مردم در شرق و غرب عالم هيچ چيز پسنديده‌تر از ادب نيست .