تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1165

مساهمون:

ص١١٦٥
مدرك حضور مىيافت . روزى بيتى چند كه در آن اظهار عشق كرده بود سرود و در دامن عمرو انداخت . عمرو رقعه برخواند و شرمنده شد و از آن مجلس برفت . مدرك كه در عشق او مىسوخت ملازم دير الروم گرديد و هر جا عمرو مىرفت مدرك نيز از پى او مىرفت و بيت مىگفت . جريرى گويد : عمرو را وقتى ديدم كه موى سر و ريشش سفيد شده بود . مدرك چكامه‌اى طولانى در بيان عشق خود سروده و عمرو را به بسيارى از مقدسات نصارا سوگند داده بود . مدرك كم كم ديوانه شد و بيمار گرديد و از ياران خود بريد و به بستر افتاد . حسان بن محمد بن عيسى حكايت كند كه با جمعى از يارانش به عيادتش رفتيم . گفت : آيا من دوست ديرين شما نبوده‌ام ؟ كسى از شما نيست كه يك بار ديدگان مرا به روى عمرو روشن كند ؟ ما همگى نزد عمرو رفتيم و از او خواستيم كه جوانمردى كند و يك بار به ديدن او رود . او نيز بيامد و دست او بگرفت و از حالش پرسيد . چون مدرك را چشم بر او افتاد بىهوش شد . چون به هوش آمد بيتى چند بخواند و نعره‌اى زد و بمرد . ما به خاكش سپرديم و بازگشتيم . .

1147 - مرجّى بن كوثر [ 1 ]

ابو القاسم مقرى نحوى ، معلم و اديب بود . در حلب مىزيست . او راست : كتاب المفيد در نحو و كتاب الضاد و الظاء . ميان او و ابو العلاء معرّى مكاتبه بود . .

1148 - مروان بن سعيد بن عبّاد بن حبيب مهلّبى [ 2 ]

نسب به مهلب بن ابى صفره مىرساند . وى يكى از اصحاب خليل بن احمد و از پيشوايان علم نحو است . ديدم يكى از نحويان اين بيت را به دو نسبت مىداد : [ 3 ]
القى الصّحيفة كى يخفّف رحله * و الزّاد حتى نعله القاها
و جز اين از او آگاهى ندارم .
هامش
[ 1 ] بغية الوعاة 2 : 283 . [ 2 ] بغية الوعاة 284 . [ 3 ] حاصل معنى : نامه را در آب افكند تا بار شترش را سبك سازد و زاد و توشه حتى پاىافزارش را هم در آب افكند .