تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1153

مساهمون:

ص١١٥٣

1130 - محمد بن هانى [ 1 ]

ابو القاسم ازدى اندلسى . از فرزندان حاتم بن قبيصة بن مهلّب است ، اديب و شاعرى توانا . برتر از همه شاعران متقدم و متأخر مغرب . او در نزد اهل مغرب همانند متنبى است نزد مردم مشرق . در اشبيليه متولد شد و در آنجا پرورش يافت و از فنون ادب حظى وافر حاصل كرد و در شعر سر آمد همگان گرديد . به فلسفه متهم بود و در اقوال و اشعار خود به راه ابو العلاء معرى مىرفت . بدين سبب مردم اندلس بر او شوريدند و او را مجبور به خروج از وطنش نمودند . فرمانرواى اشبيليه براى رفع فتنه او را به خروج از شهر اشارت كرد . وى از اين شهر به آن شهر مىرفت تا به مغرب رسيد و جوهر القائد ، از موالى منصور ، را ديدار كرد و مدح گفت . سپس به زاب رفت و به جعفر بن الاندلسيه و برادرش يحيى پيوست . آنان اكرامش كردند . چون خبر او به معزّ ابو تميم رسيد او را نزد خود فرا خواند و در اكرامش مبالغه نمود ، و چون معزّ آهنگ مصر نمود ابن هانى اجازت خواست كه به وطن خود رود و زن و فرزندش را بياورد . در برقه ، كه بر سر راه او بود ، براى استراحت بر يكى از اعيان شهر وارد شد ، او روزى چند ضيافتش نمود . يك شب مست از سراى او بيرون آمد ، بامداد پيكرش را در كنار يكى از دولابها مرده يافتند . او را با تكه‌اى از شلوارش خفه كرده بودند . سبب اين قتل و قاتل آن معلوم نشد . اين واقعه در روز چهارشنبه‌اى از سال 362 اتفاق افتاد . سنش از چهل‌سالگى گذشته بود . چون خبر كشته شدن او به معز رسيد سخت غمگين شد و گفت اميد آن داشتيم كه به شعر او بر مردم مشرق بباليم ولى تقدير چيز ديگرى بود . قصيدهء رائيه او بدين مطلع در مدح معزّ مشهور است :
فتقت لكم ريح الجلاد بعنبر * و امدّكم فلق الصباح المسفر
هامش
[ 1 ] جذوة المقتبس 89 ( و بغية الملتمس ، رقم : 301 ) ، المطرب : 192 ، التكملة : 103 ، ابن خلكان 4 : 421 ، عبر الذهبى 2 : 328 ، سير الذهبى 16 : 131 ، البداية و النهاية 11 : 274 ، الاحاطة 2 : 288 ، النجوم الزاهرة 4 : 67 ، النفح ( به فهرستش بنگريد ) ، الشذرات 3 : 41 .