فحبوتها ببقائها المستأنف * جاءت سليمان الزمان بشكوها
و الموت يلمع من جناحى خاطف
و در هجو ملك عادل سيف الدين بن ايوب گويد : [ 1 ]
انّ سلطاننا الّذى نرتجيه * واسع المال ضيّق الانفاق
هو سيف كما يقال و لكن * قاطع للرّسوم و الارزاق
و در مدح امام فخر رازى در قصيدهاى طولانى گفته است : [ 2 ]
ماتت به بدع تمادى عمرها * دهرا و كاد ظلامها لا ينجلى
غلط امرؤ بأبى على قاسه * هيهات قصّر عن مداه ابو على
لو ان رسطاليس يسمع لفظة * من لفظه لعرته هزّة افكل
و يحار بطلميوس لو لاقاه من * برهانه فى كل شكل مشكل
فلو انّهم جمعوا لديه تيقنوا * ان الفضيلة لم تكن للاوّل
شعر ابن عنين همه از غرر اشعار عرب است . وى اكنون زنده است و در دمشق اقامت دارد .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : پادشاه زمان خود را كه به او اميد مىبنديم مالش فراوان است ولى انفاقش اندك است .
چنان كه مىگويند شمشير برندهاى است ولى براى بريدن راتبهها و روزيها .
[ 2 ] حاصل معنى : بدعتهايى كه ساليان دراز زيسته بودند و مىپنداشتند كه تاريكيش هيچگاه روشن نگردد به وجود او مردند . غلط كرد كسى كه او را با ابو على سينا مقايسه كرد ، هيهات ، ابو على از بلندى مقام او قاصر است .
اگر ارسطاطاليس سخنى از سخنان او را بشنود اعضايش به لرزه آيد . بطلميوس اگر در برهانهاى او بنگرد از هر شكل از اشكالش گرفتار مشكل شود . اگر همه در نزد او گردآيند يقين كنند كه براى پيشينيان چيزى از فضائل باقى نگذاشته است .