از اوست : مفتاح التنزيل ، و تقويم اللسان ، در نحو ، و الاعجاب فى الاعراب ، و البداية فى المعانى و البيان ، و كتاب منازل العرب و شرح اسماء الله الحسنى و جز آن .
در آخر ماه جمادىالآخرهء سال 562 ، درحالىكه بيش از هفتاد سال از عمرش رفته بود ، وفات كرد . .
1105 - محمد بن محمد بن جعفر بن مختار [ 1 ]
ابو الفتح واسطى نحوى . همنشين ابن كردان بود و از او سماع كرد . همچنين با ابو الحسين بن دينار و غير او مجالست داشت . مردى خوشبيان بود با محفوظات بسيار .
سال عمرش به نود رسيد ، در سال 574 در گذشت . .
1106 - محمد بن محمد بن جعفر [ 2 ]
ابو الحسن ، معروف به ابن لنكك بصرى ، شاعر ، اديب . او در بصره يكتا بود و صدر اديبان آن ديار در زمان خود . توجه و پرداختش به ادب مانع از آن شد كه در شعر به جايى كه هدفش بود برسد . در زمان او تقدم با ابو طيب متنبى و ابو رياش يمامى بود . با رواج بازار آن دو ، بازار او كساد گرديد . بنابراين براى خنك كردن دل خود به هجو آن دو پرداخت .
بيشتر شعرش در شكايت از مردم روزگار خود و هجو شاعران معاصر است . تعداد ابيات هر قطعه از شعرش از دو سه بيت تجاوز نمىكند . او راوى قصيدهء دعبل است كه در آغاز آن مىگويد : مدارس آيات خلت من تلاوة .
از اوست : [ 3 ]
جار الزمان علينا فى تصرّفه * و اىّ دهر على الاحرار لم يجر ؟
عندى من الدهر ما لو انّ ايسره * يلقى على الفلك الدوّار لم يدر
و نيز گويد : [ 4 ]
هامش
[ 1 ] بغية الوعاة 1 : 221 .
[ 2 ] اليتيمه 2 : 348 ، الوافى 1 : 156 ، بغية الوعاة 1 : 219 .
[ 3 ] حاصل معنى : روزگار در گردش خود بر ما ستم كرد . كدام روزگار را مىشناسى كه بر آزادگان ستم نكند .
روزگار با من ستمهايى كرده كه اگر بر فلك جارى گردد از دوران بازماند .
[ 4 ] حاصل معنى : جوانى رخت بربست و من در آن متنعم بودم . شب مىكرد و روز مىكرد و همواره با شادمانى