تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1132

مساهمون:

ص١١٣٢
بود . معروف به ابو العيناء ، اخبارى و اديب و شاعر . از ابن ابى عاصم نبيل روايت كرده و از اصمعى و ابو عبيده و ابو زيد انصارى و عتبى و جز ايشان سماع كرده . صولى و ابن نجيح و احمد بن كامل و ديگران از او روايت كرده‌اند . وى مردى فصيح و بليغ و از ظرفاى عالم بود . و در زبان‌آورى و حاضر جوابى بىهمتا . ابو العنياء گويد : كودكى از آن عبد الرحمن بن خاقان مرا شرمنده كرده او را گفتم كه دوست دارم فرزندى چون تو داشته باشم ، گفت : اين به دست خود توست و گفتم : چگونه ؟ گفت : پدرم را وادار كن تا با زوجه‌ات در آميزد تا فرزندى مثل من برايت بزايد . روزى متوكل گفت : اگر ابو العنياء نابينا نبود او را به منادمت خويش برمىگزيدم . ابو العنياء گفت : اگر مرا از ديدن ماه نو و خواندن نقش نگين‌ها معاف دارد منادمت من تواند . روزى در قصر متوكل معروف به جعفرى داخل شد در سال 246 . متوكل گفت : دربارهء اين قصر ما چيزى بگوى . گفت : ديگران قصرها را در دنيا مىسازند و تو دنيا را در قصر خود ساخته‌اى . يكى از وزرا چارپايى به او داد ، ابو العيناء چندى منتظر ماند تا مگر علوفه‌اش هم برسد . چون نرسيد گفت : اى وزير مرا بر آن چارپا سوار كردى يا او را بر من . روزى متوكل او را گفت : سعيد بن عبد الملك بر تو مىخندد . گفت : انّ الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون ( المطففين : 29 ) . از او پرسيدند چه گويى در حق محمد بن مكرم و عباس بن رستم . گفت : آن دو شراب و قمارند كه گناهشان بيش از سود آنهاست . روزى به خانهء يكى از دشمنانش گذشت . پرسيد حالش چون است ؟ گفتند آن‌گونه كه تو خواهى ، گفت : چرا صداى گريه و شيون نمىشنوم ؟ او را گفتند ؛ تا كى مردم را هجو مىكنى و مدح مىگويى ؟ گفت : تا آنگاه كه بدكار بدى كند و نيكوكار نيكى . من عقرب نيستم كه هم مؤمن را بزنم و هم كافر را . ابو العنياء در سال 191 در اهواز متولد شد و در ماه جمادىالآخرهء سال 283 يا 282 در بغداد وفات كرد . پسرش ابو جعفر گفت : پدرم ده شب گذشته از جمادى الاولى سال 282 ديده بر جهان فرو بست .
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1132 | ياقوت الحموي / عبد المحمد آيتى