سوگند - هرگز نگفتهام كه خدا جسم است يا شبيه مخلوق خود است يا او را حيّز است .
همين .
چون امام فخر الدين وفات كرد در دار السلطنهء هرات بود ، در روز عيد فطر سال 606 .
رسالهاى بر شاگرد و مصاحب خود ابراهيم بن ابى بكر بن على اصفهانى املا مىكرد كه دليل صحت اعتقاد او بود و اگر خوف دراز شدن سخن نمىبود آن در اينجا نقل مىكردم .
چون رساله به پايان برد فرمود كه پس از مرگ پيكر او را به كوهى كه وصل به قريهء مزداخان است ببرند و در آنجا دفن كنند و بر گور او قرآن بخوانند و براى او طلب آمرزش كنند .
امام فخر الدين رازى را پس از مرگ هشتاد هزار دينار ، جز چارپايان و ضياع و عقار بر جاى ماند . پسر بزرگش در حيات پدر به خدمت خوارزمشاه در آمد و از سران سپاه گرديد و از آن ديگر چندان خبرى نداريم .
امام فخر بس محتشم بود . ابو المحاسن محمد بن نصر الله بن عنين گويد كه من در خراسان بودم در مجلس امام فخر رازى ، ناگاه كبوترى كه مرغى شكارى از پى او بود بيامد و خود را به دامن او افكند . من بداهتا ابياتى سرودم : [ 1 ]
يا ابن الكرام المطعمين اذا شتوا * فى كل مسغبة و ثلج خاشف
من نبّأ الورقاء انّ محلّكم * حرم و انّك ملجأ للخائف
امام فخر جبهاى را كه پوشيده داشت به من خلعت داد . و اين سبب ترقى من شد .
از آثار اوست : تفسير در بيست و شش مجلد كه يك مجلد آن تفسير سورهء فاتحه است . وى تفسير خود را بر منبر به طريق املا تمام كرده است : تفسير سورة البقره ، بر وجه عقلى نه نقلى اسرار التنزيل و اخبار التأويل ، و نهاية العقول فى اصول الدين ، در چهار مجلّد ، و المطالب العالية فى الاصول ، در چهار مجلد ، و كتاب الاربعين ، در يك مجلد بزرگ و المحصل ، در يك مجلد و كتاب الخمسين كه كتاب كوچكى است ؛ و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : اى فرزند كريمان و بخشندگانى كه چون زمستان در رسد و در سالهاى سخت و در هنگام باريدن برف بينوايان را اطعام مىكردند ، چه كسى كبوتر چاهى را خبر داده كه محل شما حرم است و شما پناهگاه ترسيدگان .