و نيز از اوست : [ 1 ]
نهاية اقدام العقول عقال * و اكثر سعى العالمين ضلال
و ارواحنا فى وحشة من جسومنا * و حاصل دنيانا ردى و و بال
و لم نستفد من بحثنا طول دهرنا * سوى ان جمعنا فيه قلت و قالوا
و كم قد رأينا من رجال و دولة * فبادوا جميعا مسرعين و زالوا
و كم من جبال قد علت شرفاتها * و عال فزالت و الجبال جبال
از فرزندش ضياء الله على پرسيدم كه پدرت نزد چه كسى درس خوانده ، گفت : او را شيخ مشهورى نيست . جز آنكه او به آذربايجان رخت كشيد و در آنجا مردى بود به نام مجد الدين جيلى . پدرم نزد او خواند . سپس خداوند براى او فتوحى پديد آورد و خود به فرا گرفتن از كتابها پرداخت ، آنگاه به خوارزم رفت و از آنجا به ما وراء النهر و به خراسان بازگشت و به باميان سفر كرد . در اثر مجاورت با ابن سام براى او جاه و مال بسيار فراهم آمد . چون خوارزمشاه علاء الدين تكش بلاد او را از او بستد ، صدارت هرات را به او واگذار كرد و او در هرات سكونت گزيد . .
1097 - محمد بن عمر بن عبد العزيز [ 2 ]
ابو بكر قرطبى ، معروف به ابن القوطيّه . در اصل از اشبيليه بود ، نحوى ، اديب و شاعر و
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : پايان راه عقلها بندى است بر پاى آنها و بيشتر سعى دانايان گمراهى است . ارواح ما از جسمهاى ما در وحشتاند و حاصل دنياى ما مرگ و و بال است . در تمام مدت عمرمان از بحث و تحقيقمان سودى نبرديم جز گردآورى قيل و قالى چند . چه بسيار مردان و دولتهايى ديديم كه همه به شتاب از ميان رفتند و زايل شدند . چه بسيار كوههايى كه بر فراز آنها بزرگ مردانى رفتند و فرو افتادند و كوهها همان كوههايند .
[ 2 ] تاريخ ابن الفرضى 2 : 76 ، يتيمة الدهر 2 : 73 ، جذوة المقتبس : 71 ( بغية الملتمس ، رقم 223 ) ، انباه الرواة 3 : 178 ، ابن خلكان 4 : 368 ، عبر الذهبى 2 : 345 ، سير الذهبى 16 : 219 ، الوافى 4 : 242 ، مرآة الجنان 2 : 389 ، الديباج المذهب 2 : 217 ، لسان الميزان 5 : 324 ، بغية الوعاة 1 : 198 ، النفح 3 : 73 ، الشذرات 3 : 62 ، شجرة النور الزكية 1 : 99 .