1075 - محمد بن عبد الواحد بن ابى هاشم [ 1 ]
ابو عمر زاهد ، مطرّز باوردى . غلام ثعلب ، لغوى و از ائمهء لغت و اكابر اهل لغت كه بيش از همه در حفظ داشت . ابو على بن ابى على تنوخى از پدرش روايت مىكند كه گفت : از راويانى كه هرگز در حفظ همانند آنها نديدهام ابو عمر زاهد محمد بن عبد الواحد معروف است به غلام ثعلب . شنيدهام كه او سى هزار ورقه در لغت را از حفظ املا مىكرد . به سبب وسعت حفظ ، كه او را بود ، بعضى از اهل ادب در علم لغت موثقش نمىدانستند تا آنجا كه عبيد الله بن ابى الفتح مىگفت كه اگر پرندهاى در هوا بپرد ، ابو عمر زاهد مىگويد :
ثعلب ما را حديث كرد از ابن اعرابى و در اين باب چيزى مىگويد . ولى اهل حديث او را موثق مىدانستند .
خطيب بغدادى گويد : ديدم كه همهء شيوخ ما او را موثق و صادق مىشمردند ، چيزى از او مىپرسيدند ، جوابى مىداد ، پس از يك سال باز همان سؤال مىكردند و او همان جواب را مىداد . آوردهاند كه جماعتى از بغداديان روى قنطرهء صراة گرد آمده با هم گفتگو مىكردند كه ابو عمر كذاب است . يكى از آنان گفت : من « قنطره » را تصحيف مىكنم و معنيش را از او مىپرسم تا بنگريم كه چه جواب مىدهد . چون بر او وارد شدند آن مرد پرسيد كه اى شيخ هر طنق در عربى به چه معنى است . ابو عمر جوابى داد . آنها خنديدند و بازگشتند . پس از يك ماه ديگرى را نزد او فرستادند تا بپرسد كه هر طنق به چه معنى است ؟ گفت آرى ، در فلان زمان معنى اين لغت از من پرسيدند و من چنين و چنان جواب دادم و جوابى چون جواب نخستين داد . آنها گفتند ندانيم از كدام يك تعجب كنيم ، از حافظهء او ، اگر آنچه گفت از روى علم گفت ، يا از هوشمندى او ، اگر دروغ گفته باشد .
معز الدولة بن بويه شرطهء بغداد را به غلامى ترك داد ، از مماليك خود ، به نام خواجه .
اين خبر به ابو عمر رسيد . مشغول املاى كتاب خود به نام اليواقيت بود . گفت : بنويسيد خواج در اصل لغت به معنى گرسنگى است و براى آن فروع و مشتقاتى ذكر كرد . مردم از
هامش
[ 1 ] طبقات الزبيدى : 229 ، الفهرست : 82 ، تاريخ بغداد 2 : 356 ، طبقات الحنابلة 2 : 67 ، نزهة الالبّاء : 190 ، المنتظم 6 : 380 ، انباه الرواة 3 : 171 ، ابن خلكان 4 : 329 ، تذكرة الحفاظ : 873 ، عبر الذهبى 2 : 268 ، سير الذهبى 15 : 508 ، الوافى 4 : 72 ، مرآة الجنان 2 : 337 ، طبقات السبكى 3 : 189 ، البداية و النهاية 11 : 230 ، لسان الميزان 5 : 268 ، بغية الوعاة 1 : 164 ، الشذرات 2 : 370 ، اشارة التعيين : 326 .