راهى بغداد شد و در آنجا سماع حديث كرد و فقه آموخت و در نظاميه به تحصيل خلاف و اصول دين و اصول فقه پرداخت . سپس به خراسان رخت كشيد و به مرو شاهجان رسيد و در نيشابور و هرات و مرو نيز سماع نمود . و با مشايخ ديدار كرد و به بغداد بازگرديد و در حلب و دمشق نيز چندى اقامت گزيد . من او را در موصل ديدم . سپس حج به جاى آورد و به دمشق بازگرديد . از آنجا به مدينه و مصر رخت كشيد ، اكنون سال 624 بود ، آنگاه عبادت پيشه گرفت و دامن از آميزش خلق در چيد .
مرا خبر داد كه ولادتش در مرسيه به سال 570 بوده است . او قرآن را نزد ابن غلبون فرا گرفت و نحو را از ابو الحسن على بن يوسف بن شريك دانى و طيب بن محمد بن طيب نحوى و شلوبينى و تاج الدين كندى ، و اصول را از ابراهيم بن دقمان و عميدى ، و خلاف را از معين الدين جاجرمى . در واسط از ابن عبد السميع و ابن ماندائى سماع حديث كرد و نيز در همدان از جماعتى . و در نيشابور صحيح مسلم را از مؤيّد طوسى و جزوى را هم از ابن نجيد و از منصور بن عبد المنعم فرّاوى و ام المؤيد زينب بنت الشّعرى . و در هرات از ابن روح هروى و در مكه از شريف يونس بن يحيى هاشمى . وى مردى خردمند ولى نابينا بود . بعضى از مشكلات اقليدس را حل كرد و كتاب السّنن الكبرى ، اثر بيهقى ، را از عبد المنعم فرّاوى حديث كرد و نيز غريب الحديث خطّابى را .
او را تفسيرى است به نام رىّ الظمآن فى تفسير القرآن ، كه كتاب بزرگى است مىخواسته كه ارتباط آيات را به يكديگر بيان دارد . و نيز كتابى در اصول فقه و اصول دين و كتابى در بديع و بلاغت . نيز تفسير متوسطى از قرآن در دو جزء و تفسير كوچكى در سه جزء . و مختصر صحيح مسلم و الكافى در نحو ، تعليقهاى بر موطّأ و تعليقههايى ديگر .
او را در هر شهرى كه به آنجا سفر مىكرد ، از مصر و شام و عراق و حجاز ، كتابخانهاى بود ، ازاينرو ، كتابى با خود برنمىداشت . وى در نظم و نثر هم سر آمد اقران بود . .
1067 - محمد بن عبد الله بن محمد بن موسى [ 1 ]
ابو عبد الله كرمانى نحوى ورّاق . عالم و فاضل و عارف به نحو و لغت بود . خطى خوش داشت و نقلى صحيح . در برابر مزدى كه مىگرفت ورّاقى مىكرد . نزد ثعلب علم آموخت و دو مذهب كوفيان و بصريان را در هم آميخت . از آثار اوست ، الموجز ، در نحو و كتاب ديگرى كه آن را به پايان نياورده است و در آن آنچه را خليل در كتاب العين از آن غفلت
هامش
[ 1 ] الفهرست : 87 ، طبقات الزبيدى : 121 ، انباه الرواة 3 : 155 ، الوافى 3 : 329 ، بغية الوعاة 1 : 144 .