تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1093

مساهمون:

ص١٠٩٣
او روايت كنند . از سنّش پرسيدند ، گفت : صد و دوازده سال . در سال 373 درگذشت . .

1047 - محمد بن خلصه [ 1 ]

ابو عبد الله شذونى در دانيه مىزيست . وى نابينا بود و از كبار نحويان و شعرا . از ابن سيده دانش آموخت و در لغت و نحو سرآمد شد . شعرش مدوّن است . در سال 470 يا پيش از آن درگذشت . .

1048 - محمد بن داود بن على ظاهرى [ 2 ]

امام ، فرزند امام اصفهانى و بغدادى ، فقيه و اديب ، صاحب كتاب الزهره از هوشمندان عالم . به فتوى مىنشست . با ابن سريج مناظره كرد . او را از حد مستى پرسيدند كه انسان چه وقت مست است . گفت : زمانى كه غم و اندوه از او دور شود و رازهاى مكتوم را افشا كند . در هفت‌سالگى حافظ قرآن بود . او راست : كتاب الانذار و الاعذار و مختار الاشعار و الايجاز فى الفقه و البراعة در دفاع پدرش در برابر ناشى متكلم و دفاع از او در برابر محمد بن جرير طبرى و التّقصّى فى الفقه و الايجاز ، كه كامل نشده و الوصول الى معرفة الاصول و اختلاف مسائل الصحابة و الفرائض و المناسك . وى در ماه رمضان سال 297 در سن چهل و دوسالگى درگذشت . او را به سبب لاغرى جسم و زردى پوست عصفور الشوك مىگفتند . محمد بن داود بر جوانى از مردم اصفهان عاشق بود به نام محمد بن جامع . او را ابن زخرف مىگفتند . محمد بن داود در عشق پاك و عفيف بود . ابن جامع به او نيكى مىكرد و انفاق مىنمود و اين از هيچ معشوق ديده نشده بود . و او در اين عشق مىسوخت تا كشتهء عشق شد . روزى ابن جامع به حمّام رفت . چون بيرون آمد در آينه نگريست ، او را از حسن خود خوش آمد . صورت خود به منديلى بپوشيد و در آن حال نزد محمد بن داود آمد . محمد بن داود پرسيد : چرا چنين كرده‌اى ؟ گفت : در آينه نگريستم مرا از زيبايى خود
هامش
[ 1 ] الوافى 3 : 42 ، بغية الوعاة 1 : 100 ، جذوة المقتبس : 51 ( بغية الملتمس ، رقم 111 ) ، التكملة : 395 ، نكت الهميان 248 ، المسالك 11 : 45 ، نفح الطيب 4 : 100 ، المغرب 2 : 393 ، المحمدون : 309 ، الخريدة 2 : 92 ، انباه الرواة 3 : 125 . [ 2 ] الفهرست : 272 ، تاريخ بغداد 5 : 256 ، المنتظم 6 : 93 ، ابن خلكان 4 : 259 ، سير الذهبى 13 : 109 ، عبر الذهبى 2 : 108 ، الوافى 3 : 58 ، البداية و النهاية 11 : 110 ، الشذرات 2 : 226 .