ابو بكر بن كامل گويد كه چون به طبرستان بازگرديد و ديد كه تشيع در آنجا آشكار شده و اصحاب رسول را سبّ مىكنند براى ذكر فضائل ابو بكر و عمر به گفتن املا نشست . ولى از اينكه بر او آزارى رسانند بيمناك شد و از طبرستان بيرون رفت . روزى پيرى سالخورده نزد او آمد ، ابو جعفر برخاست و اكرامش كرد . سپس گفت : او را بر گردن من حقى است وقتى وارد طبرستان شدم ديدم كه سبّ ابو بكر و عمر شايع شده . گروهى از من خواستند كه در فضائل آنان چيزى بگويم . سلطان بلد اين كار را ناخوش مىداشت . آنچه را املا كرده بودم به گوش او رسانيدند . براى دستگيرى من كسانى را معين كرده بود . اين مرد خود را به من رسانيد و از اينكه براى دستگيريم خواهند آمد مرا آگاه كرد . من در همان وقت از شهر بيرون آمدم و كس ندانست ؛ ولى اين مرد به چنگ آنها افتاد و به سبب من هزار تازيانهاش زدند .
عبد العزيز بن محمد گويد : ابو جعفر از حيث تن و جامه بسيار پاكيزه بود . اين پاكيزگى هم در ظاهر او بود و هم در باطنش . و خوشمحضر بود . از حال اصحابش غافل نمىشد .
در خوردن و لباس پوشيدن رعايت ادب و نزاكت مىكرد . با دوستان گاه شوخى و مزاح مىنمود . هرگاه كسى هديهاى براى او مىآورد در آن مىنگريست ، اگر چيزى بود كه جبرانش برايش ميسّر بود مىپذيرفتش و اگر حس مىكرد كه نمىتواند پاداش آن را ، چنان كه در خور است ، بدهد نمىپذيرفت و از آنكه هديه آورده بود پوزش مىطلبيد .
روزى ابو الهيجاء ابن حمدان سه هزار دينار به او هديه كرد . طبرى از ديدن آن در شگفت شد و گفت نمىپذيرد ، زيرا پاداش آن نتواند داد . گفتند نيازى به اداى پاداش نيست كه مىخواهد به خدا تقرب جويد . طبرى باز هم نپذيرفت و آن دينارها بازگردانيد .
روزى از ابو الفرج بن ابى العباس اصفهانى كاتب ، كه نزد او علم مىآموخت ، خواست كه قطعه حصيرى براى روى صفهاش بياورد . ابو الفرج بيامد و صفه را اندازه گرفت و حصير را بياورد . وقتى كه بيرون رفت پسرش را بخواند و چهار دينار به او داد . او اين كار به قصد تقرب كرده بود و دينارها را نمىگرفت . ابو جعفر گفت : حصير را به شرطى قبول مىكند كه بهاى آن بپردازد . ابو المحسّن محرّر ، كه همسايهء او بود ، دو جوجه برايش فرستاد ، او نيز يك دست جامه برايش فرستاد . ابو على بن عبيد الله وزير مقدارى انار براى او فرستاد . آن را قبول كرد و به ميان همسايگان تقسيم نمود . پس از چند روز زنبيلى فرستاد كه در آن بدرهاى بود با ده هزار درهم و نامهاى كه در آن خواهش كرده بود كه
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1069
مساهمون: ياقوت الحموي
ص١٠٦٩