درهمها را قبول كند . وزير به آورنده گفته بود كه اگر ابو جعفر از قبول امتناع كرد از او بخواهيد تا ميان اصحابش تقسيم كند . سليمان بن خاقانى گويد : من با بدرهء درهمها به در خانهاش رفتم و در زدم . او را با من انسى بود . رسمش آن بود كه چون بعد از مجلس به خانه مىرفت به تصنيف مشغول مىشد و با كس ديدار نمىكرد . خبر دادم كه نامهاى از وزير آوردهام . اجازت فرمود كه داخل شوم . داخل شدم و نامه به او دادم . گفت : خدا ما و شما را بيامرزاد . او را سلام برسان و از قبول درهمها امتناع كرد . گفتم : وزير مىگويد پس آن را ميان اصحاب خود ، كه نيازمند هستند ، تقسيم كن و باز پس نفرست . ابو جعفر گفت :
وزير اگر چنين قصدى دارد بهتر از من مردم را مىشناسد . و بر نامه جوابى نوشت و من بازگرديدم .
ابو الطيب و سليمان گويند : پس از چندى قافلهء حاجيان بيامد و مالى براى او از ملكى كه در طبرستان داشت آورده بودند ، اين مال هرساله مىرسيد و هزينهء زندگى او مىشد .
ما را فراخواند ، در برابرش بستهاى بود . گفت اين را نزد وزير ببريد ، از من سلامش برسانيد و اين بسته را با اين نامه به او دهيد . گويند كه ما نزد وزير رفتيم و نمىدانستيم كه در آن بسته چيست . چون نامه را خواند معلوم شد كه از طبرستان براى او چيزى فرستادهاند و او ترجيح داده كه آن را به دو دهد . بسته را كه گشودند در آن پوست سمورى بود . قيمت كردند چهل دينار مىارزيد ، وزير از قبول آن چارهاى نداشت .
اگر او را به مهمانى دعوت مىكردند مىرفت و آن روز به سبب حضور او سراى ميزبان حال و هواى ديگرى مىيافت . گاه نيز با دوستان براى خوردن غذا به صحرا مىرفت .
ابن كامل گويد : طعام خوردن او با ظرافت توأم بود . روزى در وليمهاى بر سر سفره در كنار او بودم . دست به طرف غذا مىبرد و لقمهاى برمىگرفت و چون لقمه ديگرى مىخواست كه برگيرد آنچه را كه از لقمهء نخست آلوده شده بود پاك مىكرد و فقط از يك طرف ظرف مىخورد و موقعى كه مىخواست لقمه در دهان نهد دست چپ خود بر ريش مىنهاد تا مباد آلوده شود ، وقتى لقمه در دهانش قرار مىگرفت دست خود برمىداشت . ابو جعفر وقتى كه در مجلسى مىنشست ديده نشد كه آب بينى و خلط سينه بيفكند يا تف كند و هر وقت مىخواست آب دهان بگيرد با گوشه منديل خود گوشههاى دهان را پاك مىكرد . ابو بكر بن كامل گويد كه من بارها سعى كردم كه در رفتار همانند او
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1070
مساهمون: ياقوت الحموي
ص١٠٧٠