شافعى ابو عبد الله كنيه داشت ، در سلخ ماه رجب سال 204 در مصر وفات كرد و در ناحيهء غربى خندق ، در مقابر قريش ، به خاك سپرده شد . و گويد كه شافعى در سال 199 به مصر آمد در آغاز خلافت مأمون . شافعى در مصر زيست تا آنگاه كه سرىّ بن حكم بلخى بر مصر امارت يافت . وى از جماعتى بود كه آنها را زط مىگفتند . او شافعى را اكرام مىكرد و كسى را بر او برنمىگزيد . شافعى محبوب خاص و عام بود به سبب فقه و علمش و نيكو سخن گفتنش و ادب و حلمش . در مصر مردى از اصحاب مالك بود به نام فتيان . وى از اصحاب مالك بن انس بود و همواره با شافعى در ستيز بود و با او مناظره مىكرد و مردم گرد آن دو را مىگرفتند و به سخنشان گوش مىدادند . روزى فتيان ، كه مردى زود خشم بود ، چون در مناظره شكست خورد ، شافعى را دشنام داد . شافعى هيچ نگفت . كسى اين خبر به سرىّ حاكم برد . شافعى را فراخواند و از ماجرا پرسيد . شافعى آنچه رفته بود بگفت . سرىّ فرمان داد كه فتيان را تازيانه زنند و بر شترى نشانده در شهر بگردانند و منادى پيشاپيش او ندا كند : اين است جزاى كسى كه يكى از آل رسول الله ( ص ) را دشنام دهد . جمعى از سفيهان به يارى فتيان برخاستند و به حلقهء درس شافعى تاختند . اصحاب او از گردش گريختند و او تنها ماند . مهاجمان زدندش . شافعى را به خانهاش بردند و او عليل شده بود و همين سبب مرگش شد .
ابن يونس گويد : شافعى را پسرى بود به نام محمد . با پدر به مصر رفت و در ماه شعبان سال 331 در آنجا وفات كرد . و گويند كه او را پسرى ديگر بود كه نام او هم محمد بود . از سفيان عيينه روايت مىكرد كه عهدهدار قضاى جزيره بود . در آنجا بعد از سال 240 درگذشت .
از آثار شافعى است : كتاب الطّهارة ، كتاب مسألة المنىّ ، كتاب استقبال القبلة ، كتاب الامامة ، كتاب ايجاب الجمعة ، كتاب صلاة العيدين ، كتاب صلاة الكسوف ، كتاب صلاة الاستسقاء ، كتاب صلاة الجنائز ، كتاب الحكم فى تارك الصّلاة ، كتاب الصّلاة الواجبة و التطوع و الصيام ، كتاب الزكاة الكبير ، كتاب زكات الفطر ، كتاب زكات مال اليتيم ، كتاب الصيام الكبير ، كتاب المناسك الكبير ، كتاب المناسك الاوسط ، كتاب مختصر المناسك ، كتاب الصّيد و الذبائح ، كتاب البيوع الكبير ، كتاب الصرف و التجارة ، كتاب الرهن الكبير ، كتاب الرهن الصغير ، كتاب الرسالة ، كتاب احكام القرآن ، كتاب اختلاف الحديث ، كتاب جماع العلم ، كتاب اليمين من الشاهد ، كتاب الشهادات ، كتاب الاجارات الكبير ، كتاب
معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1043
مساهمون: ياقوت الحموي
ص١٠٤٣