مىدهم هر چند در مسافتى دور باشد . شافعى گويد كه من خاموش بودم ، حاضران ، كه از قريش بودند ، سر فرو داشته بودند ، زيرا مىپنداشتند كه اگر با او در سخن به محاجّه پردازند موجب سخط امير المؤمنين شود ، زيرا محمد بن الحسن را در نزد او مقامى ارجمند بود . من درنگ نتوانستم كرد . پاى پيش نهادم و سخنان او را خطا شمردم و گفتم :
كتابى كه مىگويى در ردّ اهل مدينه نوشتهاى بعد ازبسم الله آغاز آن سراسر خطاست . و موارد خطا بازنمودم . خبرگزاران ، همه را به رشيد نوشتند . رشيد خنديد و گفت : مردى از فرزندان مطّلب محمد بن الحسن را در مناظره مغلوب كرده است .
محمد بن ادريس شافعى را با محمد بن الحسن در چند جاى ديگر مناظراتى ديگر است كه در همه او پيروز شده است كه شرح آنها را حاكم در تاريخ نيشابور و آبرى در كتاب مناقب الشافعى آوردهاند .
مزنى ، ابو ابراهيم اسماعيل بن يحيى حكايت كرد و گفت كه شافعى را در مرض موتش عيادت كردم ، گفتم : چگونهاى ؟ گفت : بار سفر بستهام ، از ياران جدا مىشوم و جام مرگ مىنوشم و به نزد خداى - جل ذكره - مىروم درحالىكه نمىدانم روح من بهشتى است يا جهنمى . من او را تسلى دادم . شافعى گريست و اين بيتها را خواند : [ 1 ]
فلمّا قسا قلبى و ضاقت مذاهبى * جعلت رجائى نحو عفوك سلّما
تعاظمنى ذنبى فلمّا قرنته * بعفوك ربّى كان عفوك اعظما
ربيع بن سليمان گويد كه شافعى پس از نماز صبح به حلقهء درس خود مىنشست .
نخست اهل قرآن مىآمدند . چون آفتاب برمىدميد برمىخاست و نزد اهل حديث مىرفت . آنها تفسير و معانى چند حديث را از او مىپرسيدند . چون آفتاب بالا مىآمد حلقهء مذاكره و مناظره تشكيل مىشد و هنگام چاشت آن مردم پراكنده مىشدند و خواستاران ادب عربى و عروض و نحو و شعر مىآمدند ، تا نيمروز به بحث و تدريس مىپرداخت ، سپس به سراى خود بازمىگشت .
در كتاب خطط مصر ، تأليف ابو عبد الله محمد بن سلامة ، خواندم كه محمد بن ادريس
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : چون دلم سخت گردد ، يا راهها به رويم بسته شود از اميد خود نردبانى براى رسيدن به عفو تو مىسازم . گناهم در نظرم بزرگ آمد و چون آن را با بزرگى عفو تو سنجيدم عفو تو بزرگتر از گناه من بود .