تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1018

مساهمون:

ص١٠١٨
را بدين نام مىخوانند ، يعنى مدت غربت او از مردم خوارزم به درازا كشيد و در نظر آنها غريبه بود . و من نپندارم كه چنين باشد ، بلكه او از مردم روستا بود يعنى از برّ بلد . سلطان محمود بن سبكتكين كه در سال 422 درگذشت ، ابو ريحان زنده و در غزنين بود . كتاب تقاسيم الاقاليم او ، به خط خودش به دستم افتاد . آن را در اين سال نوشته بود . محمد بن محمود نيشابورى ، در نزهة الارواح ، گويد كه او در رياضيات به پايه‌اى رسيد كه هيچ‌كس به گرد او نمىرسيد . گويند كه چون كتاب قانون مسعودى را نوشت ، سلطان بار يك فيل برايش سكه‌هاى نقره فرستاد . ابو ريحان بدين عذر كه نياز ندارد آن را به خزانه بازگردانيد . ابو ريحان با وجود حشمت و جلالتى كه او را در همهء امور بود همچنان سرگرم تحصيل علوم و تصنيف كتب بود . هرگز قلم از دستش نمىافتاد و چشم از كتاب برنمىگرفت و دلش از انديشه بازنمىايستاد مگر در دو روز ، روز نوروز و روز مهرگان . قاضى كثير بن يعقوب نحوى بغدادى در الستور از فقيه ابو الحسن على بن عيسى ولوالجى حكايت مىكند كه گفت : بر ابو ريحان داخل شدم و او نفسهاى آخر را برمىآورد . در آن حال مرا گفت : روزى دربارهء حساب جذرهاى فاسد با من سخن مىگفتى ، اكنون بازگوى كه چگونه بود . من از روى دلسوزى گفتم : در اين حال ؟ گفت : اى مرد آيا بهتر است كه اين مسئله را بدانم و از دنيا بروم يا بدان جاهل باشم . گفتم و او از حفظ كرد . از نزد او بيرون آمدم ، هنوز گامى چند نرفته بودم كه بانگ عزا از خانه‌اش شنيدم . اما در باب مقام و منزلت او در نزد ملوك : شمس المعالى قابوس بن وشمگير مىخواست او را به خود اختصاص دهد . از او خواست كه زمام حلّ و عقد همهء ملك را به دست گيرد ولى ابو ريحان عذر خواست . پس او را در كاخ خود جاى داد . روزى خوارزمشاه بر پشت اسب باده مىخورد . او را به نزد خود فرا خواند . آمدنش دير كشيد . خوارزمشاه با اسب بر در سراى او آمد و خواست به اكرام او پياده شود . ابو ريحان خود را به او رسانيد و سوگندش داد كه چنين نكند . خوارزمشاه اين بيت خواند : [ 1 ]
العلم من اشرف الولايات * يأتيه كل الورى و لا ياتى
و گفت : اگر مجبور نبودم كه برخى رسوم را رعايت كنم هرگز تو را نزد خود فرا
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : دانش شريف‌ترين ولايتها و حكومتهاست . همه بر آستان او مىآيند و او به نزد كس نرود .