و رغيف كانّه التّرس يحكى * حمرة الشّمس بالغدوّ احمراره
جمعته اناملى ثم خلّته * فسيّان طيّه و انتشاره
چون شعر به پايان بردم ( هشت بيت ) ، صاحب از اين بديهه گويى در عجب شد .
سپس به مزاح گفت : صلهء تو همان قرص نان . قرص نان را برگرفتم و بر سر نهادم و همچنان ببود تا از سفره برخاستيم و من با همان قرص نان كه بر سر داشتم رهسپار سراى خود شدم . خانهء من از سراى صاحب دور بود . چون از بيرون شدن من خبر يافت ، كس از پى من فرستاد و پرسيد : مىخواهى با همين قرص نان كه بر سر دارى كوچهها و بازارها را بگردى . گفتم : آرى ، تا از من سبب بپرسند و من بگويم اين صلهء مولاى ماست در صلهء اين شعرها و شعرها را بخوانم . صاحب خنديد و گفت : آن را به من به فروش . گفتم : آن را به پانصد دينار به مولاى خود فروختم . گفت : ارزانتر بده ، پانصد درهم . گفتم : فروختم .
فرمان داد پانصد درهم به من دهند و لباسى را كه بر تن داشت به من بخشيد . .
955 - محمد بن احمد بن اسحاق بن يحيى الوشّاء [ 1 ]
ابو الطيب نحوى ، اهل ادب بود و اخبارى . ابو الفرج عبد الرحمن بن على بن جوزى در تاريخ خود گويد كه ابو طيب وشاء در سال 325 وفات كرده . او را فرزندى بود معروف به ابن الوشّاء .
ابن نديم گويد : نحوى بود و معلم مكتبهاى عام . نيز او را ابن الاعرابى مىگفتند . از آثار اوست : كتاب مختصر در نحو ، كتاب الجامع فى النحو ، كتاب المقصور و الممدود ، كتاب المذكر و المؤنث ، كتاب الفرق ، كتاب خلق الانسان ، كتاب خلق الفرس ، كتاب المثلّث ، كتاب اخبار صاحب الزنج ، كتاب الزاهر فى الانوار و الزّهر ، كتاب السلوان ، كتاب المذهب ، كتاب الموشح ، كتاب سلسلة الذّهب ، كتاب اخبار المتظرّفات ، كتاب الحنين الى الاوطان ، كتاب حدود الطرف الكبير و كتاب الموشّى . از اوست : [ 2 ]
هامش
[ 1 ] الفهرست : 93 ، تاريخ بغداد 1 : 253 ، المنتظم 6 : 290 ، انباه الرواة 3 : 61 ، الوافى 2 : 32 ، نزهة الالباء : 207 ، البداية و النهاية 1 : 187 ، بغية الوعاة 1 : 53 .
[ 2 ] حاصل معنى : در برابر تو مرا شكيبايى نيست جز آنكه به هر چه روزگار تقدير كرده خشنودم . هركس داراى