تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 1005

مساهمون:

ص١٠٠٥
كتاب المنادمة و اخلاق الرؤساء مرزبانى گويد : ابو العنبر احمد بن محمد بن عبد الله بن عبد الصمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب . محمد بن داود گويد : نام او محمد بن احمد است . ابو العباس كنيهء اوست . شعرش احمقانه و سخنش با دروغ آميخته است و در سردى به يخ ماند . گاهگاهى نيز شعرى نيكو مىگويد . از علويان روىگردان بود . به دست مردى از مردم كوفه كشته شد . اين مرد با كمان گروهه تير مىانداخت . با هم براى تيراندازى به نيزارهاى اطراف كوفه رفتند . وى سخنى بر زبان راند كه خونش را حلال مىساخت و آن مرد با تير او را بزد . جحظه گويد با ابو العنبر بر زمينى ايستاده بوديم كه مىخواست در آنجا خانه‌اى بسازد ، ما جاى خانه‌ها را معين مىكرديم . ناگاه يكى از حاضران ضرطه‌اى داد . ابو العنبر گفت : شكى نداريم اينجا جاى مستراح است . .

954 - محمد بن احمد بن محمد مغربى [ 1 ]

ابو الحسن ، راويهء متنبّى . يكى از ائمهء ادبا و اعيان شعر است . در خدمت سيف الدوله بود . با متنبّى ديدار كرد و تصانيفى نيكو داشت . در مصر و عراق و جبل و ما وراء النهر و چاچ مشهور بود . با صاحب بن عبّاد مجالست داشت و ابو الفرج اصفهانى را ديده بود و از او روايت مىكرد و او را با ابو الفرج اخبارى است . از آثار او كه من ديده‌ام : كتاب الانتصار المنبئ عن فضائل المتنبى است ؛ و ديگر كتاب النبيه المنبئ من رذائل المتنبئ ، كتاب تحفة الكتّاب فى الرسائل ، كه كتابى است در چند باب ، كتاب تذكرة النديم ، كه مجموعه‌اى است نيكو و سودمند ، كتاب رسائل الممتعة ، كتاب بقيه الانتصار المكثر للاختصار و رسايل و كتابهاى ديگر . در كتاب مذاكرة النديم ، تأليف محمد بن احمد مغربى ، خواندم كه بر سر سفرهء صاحب بن عبّاد نشسته بودم . اقتراح كرد كه قرص نانى را كه پيش من بود وصف كنم . ارتجالا گفتم : [ 2 ]
هامش
[ 1 ] الوافى 2 : 68 . [ 2 ] گرده نانى همانند سپر كه سرخيش رنگ آفتاب را در صبحگاه حكايت كند . انگشتان من آن را جمع و رها نمود ، برابر بود هم پيچيدنش و باز شدنش .