خلق الفرس ، كتاب الامثال ، كتاب المقصور و الممدود ، كتاب المذكّر و المؤنث ، كتاب غريب الحديث ، كتاب شرح السّبع الطّوال ، كه ابو غالب بن بشران آن را از على بن كردان از ابو بكر احمد بن محمد بن الجرّاح از ابو بكر از پدرش روايت كرده ، از اوست : [ 1 ]
انّى به احكام النجوم مكذّب * و لمدّعيها لائم و مؤنّب
الغيب يعلمه المهيمن وحده * و عن الخلائق اجمعين مغيّب
الله يعطى و هو يمنع قادرا * فمن المنجّم ويحه و الكوكب
در كتاب الفهرست - كه آن را وزير كامل ابو القاسم مغربى تمام كرده است و در اين نسخه كه به خط مصنف است آن را نيافتم يا شايد از حافظهام رفته است - گويد كه ابو عمر زاهد گويد كه ابو محمد انبارى مرا گفت : به بغداد آمدم و محمد خردسال بود و مرا خانهاى نبود . ثعلب مرا به ميان قومى فرستاد كه آنها را بنى بدر مىگفتند . آنان چيزى به من دادند كه كفاف زندگى من نبود . سخن از كتاب العين گفتند . گفتم كه اين كتاب در نزد من هست . پرسيدند : به چند مىفروشى ؟ گفتم : پنجاه دينار . گفتند : به همان بها كه گفتى مىخريم اگر ثعلب بگويد كه از آن خليل است . گفتم : اگر نگويد به چند مىخريد ؟
گفتند : بيست دينار . من برفور نزد ثعلب آمدم و گفتم : سرور من پنجاه دينار به من هبه كنيد . گفت : تو ديوانهاى . گفتم : از مال خودت نمىخواهم و ماجرا باز گفتم . گفت : آيا دروغ بگويم ؟ گفتم : هرگز ولى تو خود به ما گفتهاى كه چون خليل از باب عين فراغت يافت بمرد . وقتى كه براى حكم كردن نزد تو آمديم تو بر آن قسمت كه در آن ترديد ندارى دست بگذار و حكم كن . گفت : آنها را بياور . بامداد آنان پيش از من نزد ثعلب رفتند . من نيز برفتم . كتاب را به ثعلب دادند و پرسيدند كه آيا اين از خليل است يا نه . او كتاب را گرفت و تا اواسط باب عين در آن نگريست و سه بار گفت : كلام خليل است . و من پنجاه دينار را بستدم .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : من احكام نجوم را دروغ مىشمارم و مدعى آن را ملامت مىكنم . غيب را تنها خداى بزرگ مىداند و غيب از همهء مخلوقات چهره نهفته است . خدا مىدهد و او به قدرت خود منع مىكند . پس منجم چه كسى هست واى بر او و بر ستاره