بيتها را بر من خواند : [ 1 ]
يا زمرة الشعراء دعوة ناصح * لا تأملو عند الكرام سماحا
انّ الكرام باسرهم قد اغلقوا * باب السّماح و ضيّعوا المفتاحا
ابو محمد خوارزمى پيرى بود خوشصورت و فربه ، به گونهاى كه از حركت عاجز بود ، زير گلويش غبغبى بزرگ آويخته . پرسيدم كه چه مذهب دارد ؟ گفت : حنفى ولى خوارزمى نيستم و اين عبارت را تكرار كرد . من از بخارايم و رأى و نظر مردم بخارا دارم .
مىخواست بگويد كه از اعتزال به دور است .
گفت كه قاضى بخارى از من خواست ابياتى بگويم تا بر ديوار خانهاى كه ساخته بود نقش كند ، من اين بيتها را سرودم : [ 2 ]
من كان يفخر بالبنيان و الشّرف * فليس فخرى به غير المجد و الشّرف
ما قيمة الدار لو لا فضل ساكنها * و اىّ وزن بدون الدّر للصّدف
و براى من ابياتى دربارهء فرزندان شيخ الاسلام رستانى خواند . رستان از قراء مرغينان است و مرغينان از بلاد فرغانه .
صدر الافاضل گفت : يكى از فضلاى عراق كه از اصحاب من بود در وصف من گفته است : [ 3 ]
يقولون إنّ الاصمعىّ لبارع * و بالنحو و الآداب و الشعر عالم
هامش
[ 1 ] اى گروه شاعران ، ناصحى شما را ندا مىدهد كه از بزرگان اميد عطا نداشته باشيد . بزرگان همه در عطا را بستهاند و كليد را گم كردهاند .
[ 2 ] اگر كسى به بنا و منظرهها افتخار مىكند بداند كه من جز به مجد و شرف افتخار نمىكنم . خانه را چه ارزشى است اگر فضل در آن ساكن نباشد ، چه ارزشى دارد صدف اگر در آن مرواريد نباشد .
[ 3 ] حاصل معنى : مىگويند اصمعى فرزانه مردى بود و به نحو و ادب و شعر عالم بود . همچنين ابن دريد و خليل و جاحظ كه مرواريد علم و فضل را به رشته مىكشيدند . گفتم : آرى آنان را در ميان مردم مقامى ارجمند است و برتر از آنها صدر خوارزم قاسم است .