تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
از قابوس وشمگير است : [ 1 ]
خطرات ذكرك تستثير صبابتى * فاحسّ منها فى الفؤاد دبيبا لا عضو لى الا و فيه صبابتى * فكأنّ اعضائى خلقن قلوبا
قابوس از دار الملك خود به سببى كه خواهيم گفت دور افتاد و به خراسان شد و مدتى در آنجا بود تا بار ديگر به جرجان بازگرديد . از اوست در ايام دورى از مستقر و بدى حال : [ 2 ]
قل للذى بصروف الدهر عيّرنا * هل عاند الدهر الّا من له خطر اما ترى البحر يطفو فوقه جيف * و يستقرّ باقصى قعره الدّرر فان تكن عبثت ايدى الزمان بنا * و نالنا من تأذّى بؤسه الضّرر ففى السماء نجوم غير ذى عدد * و ليس يكسف الّا الشمس و القمر
سبب دور افتادن قابوس از دار الملك خود و پيوستن او به خراسان آن بود كه عضد الدوله فنا خسرو ابو شجاع بر برادرش فخر الدوله ابو الحسن حسن بن على بن حسن بن بويه خشم گرفت زيرا در كارى با او مخالفت ورزيده بود . عضد الدوله به قصد گوشمال او عازم همدان شد كه فخر الدوله مالك آن نواحى بود . فخر الدوله از آنجا گريخت و به جبال طبرستان پيوست . قابوس او را به خوش‌رويى پذيرا آمد و در پناه خود گرفت . عضد الدوله برادر ديگر خود ملقب به امير الامراء مؤيد الدوله را به سوى او فرستاد . قابوس و فخر الدوله از او بيمناك شدند و اين در سال 371 بود . آن دو نزد
هامش
[ 1 ] گذشتن خاطرات تو عشق مرا برمىانگيزد و از آن در دل لرزشى حس مىكنم . هيچ عضوى از من نيست مگر آنكه در آن عشقى است گويى همه اعضاى من دلها آفريده شده‌اند . [ 2 ] به آنان كه ما را به گردش‌هاى روزگار عيب مىگيرند بگوى كه آيا روزگار جز با كسانى كه داراى بزرگى و جاه هستند دشمنى مىكند ؟ آيا نبينى كه مردارها روى آب دريا مىآيند و مرواريدها در عمق آن جاى دارند . در آسمان ستاره‌هاى بىشمارى است ولى تنها ماه و خورشيدند كه دچار كسوف مىشوند .