در حديثى ذكر عايشه آمده بود ، من گفتم : رضى الله عنها . شريف گفت : آيا در حق دشمن على دعا مىكنى و رضى الله عنها مىگويى ؟ گفتم : حاشا و كلّا كه عايشه دشمن على بوده باشد . از ابو الغنائم ابن نرسى شنيدم كه مىگفت شريف عمر مذهب جارودى داشت و به غسل جنابت اعتقاد نداشت و نيز ابو الغنائم نرسى از شريف عمر حكايت كند كه گفت :
ابو عبد اللّه صدرى به كوفه آمد و از چهار صد شيخ حديث نوشت . سپس هبة الله بن مبارك سقطى آمد و از هفتاد شيخ از كوفيان حديث نوشت و امروز در كوفه كسى جز من نيست كه روايت حديث كند .
ابو البركات ابراهيم بن محمد معروف به ابو الشيخ نيز شاعر و اديب بود و از نحو و لغت حظّى وافر داشت . در جاى خود ذكر او آمده است .
در تاريخ شام آمده است كه ابو طالب بن هرّاس دمشقى ، كه با ابو البركات حج به جاى آورده بود حكايت كرد ، كه ابو البركات به قول به قدر و خلق قرآن تصريح مىكرد .
ابو طالب او را گفت : ائمه عقيدهء ديگرى دارند ، گفت اهل حق به حق شناخته شوند و حق به اهلش شناخته نشود .
او را تصانيفى است از جمله كتاب شرح اللّمع . .
862 - عمر بن بكير [ 1 ]
يار و مصاحب حسن بن سهل بود و از خواص او . حسن او را از مشكلات ادب مىپرسيد .
او راويه و نسبشناس و اخبارى و نحوى بود . فرّاء كتاب معانى القرآن را براى او تأليف كرد و در اخبار فرّاء بدان اشارت رفته است .
محمد بن اسحاق نديم گويد كه از تأليفات او كتاب الايام است ، متضمن اخبار يوم الغول و يوم الظّهر و يوم ارمام و يوم الكوفة و غزوهء بنى سعد بن زيد مناة و يوم مبايض .
از ابو الحسن محمد بن عمر بن بكير آوردهاند كه گفت : پدرم در نزد منتصر نشسته بود .
منتصر امير بود . احمد بن خصيب ، كاتب منتصر ، هم در حضور بود . حاجب به درون آمد و گفت : ايها الامير حسن بن سهل بر در است . احمد روى به او كرد و گفت : اين رسوم كهنه و استخوانهاى پوسيده را رها كنيم . عمر بن بكير گفت : ايها الامير ، حسن بن فضل را بر من
هامش
[ 1 ] الفهرست : 119 - 120 .