بازگشت و گفت : يا امير المؤمنين مرا نيز چون يكى از خبازان و فراشان خود معرفى كردى ، چرا نگفتى اين عمارة بن حمزة بن ميمون مولاى عبد الله بن عباس است تا مردم مكانت مرا بشناسند . .
861 - عمر بن ابراهيم بن محمد بن محمد بن احمد [ 1 ]
او نسب به على بن الحسين زين العابدين ( ع ) مىرساند . ابو البركات كنيه داشت و از ائمهء نحو و لغت و فقه و حديث در كوفه بود . بنا بر قول سمعانى ، در ماه شعبان سال 539 در ايام مقتفى درگذشت و در گورستان علويان به خاك سپرده شد . سى هزار نفر بر جنازهاش نماز خواندند . ولادتش در سال 442 بود . نحو را از ابو القاسم زيد بن على فارسى فرا گرفت و ابو السعادات بن الشجرى و ابو محمد بنت الشيخ از او فرا گرفتند .
سمعانى گويد : زندگيش به سختى مىگذشت و او بر فقر صبر مىكرد و به اندك قانع بود . شنيدم كه مىگفت : من زيدى مذهبم ولى بر مذهب سلطان - يعنى ابو حنيفه - فتوا مىدهم . در بغداد از ابو بكر خطيب و ابو الحسين بن ناقور و در كوفه از ابو الفرج محمد بن علّان خازن و جز ايشان سماع كرد . سپس راهى شام شد و در دمشق و حلب مدتى به فرا گرفتن علم پرداخت . من با او ديدار كردم و از او سخن شنيدم . خوب به سخن ديگران گوش مىداد و حواسش بى عيب بود . با وجود پيرى خطى خوش داشت و سريع مىنوشت . در پنج بارى كه به كوفه سفر كردهام ملازم او بودهام . چيزى از او نشنيدم كه نشان خلل در اعتقاد او باشد جز آنكه روزى بر در خانهاش نشسته بودم مجموعهاى از يادداشتهايش را به من داد ، من آنها را به هم مىزدم ، جزوهاى بود در تصحيح اذان و ذكر حىّ على خير العمل . من به مطالعهء آن پرداختم . آن را از دست من بستد و گفت كه اين براى تو خوب نيست . ديگرى طالب آن است . سپس گفت : شايسته است كه عالم براى هر نوع طالب علمى چيزى مناسب او در دست داشته باشد .
از يوسف بن محمد بن مقلد شنيدم كه مىگفت : نزد شريف عمر چيزى مىخواندم ،
هامش
[ 1 ] الانساب 6 : 366 ( اللباب 2 : 86 ) ، نزهة الالباء 295 ، مصورة ابن عساكر 12 : 694 ، المنتظم 10 : 114 ، انباه الرواة 2 : 324 ، عبر الذهبى 4 : 108 ، سير الذهبى 20 : 145 ، الغنى فى الضعفا : 462 ، ميزان الاعتدال 3 : 181 ، البداية و النهاية 12 : 219 ، الوافى 22 : 214 ، لسان الميزان 4 : 280 ، النجوم الزاهرة 5 : 276 ، بغية الوعاة 2 : 215 ، طبقات المفسرين للسيوطى : 26 ، طبقات الداودى 2 : 1 ، الشذرات 4 : 122 .