تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
آن مرد زيست و به او چون خادمه‌ها خدمت كرد . ابن بقال سخت بخيل بود . خالع گويد كه در ايام عضد الدوله هرگاه مرا مىديد مىپرسيد از شعرا چه خبر ؟ مىگفتم : فرمان داده كه به آنها مالى بدهند براى تو هم جايزه‌اى معين كرده . او خوش‌دل مىشد و مىگفت : [ 1 ]
منى ان تكن حقا تكن احسن المنى * و الّا فقد عشنا بها زمنا رغدا
روزى مرا ديد و سلامى هم با من بود ، همين سؤال كرد و من همان پاسخ دادم . سلّامى گفت : دروغ مىگويد . به قطع دست و پاى آنان فرمان داده ، ابن بقال ملول شد . از اوست : [ 2 ]
حاشاك فىّ من الشكوى و ان ذهبت * عينى من الدمع او قلبى من الحزن و لا اقول و لو اتلفتنى اسفا * يا ليت ما كان من حبّيك لم يكن
ابن بقال خود را از ديگر شاعران برتر مىپنداشت و با آنان در نمىآميخت . رؤسا اكرامش مىكردند و چون بر آنان داخل مىشد از جاى برمىخاستند . ابن عميد او را مقدّم بر همهء مردم مىداشت و مهلّبى او را احضار كرد تا قصيده‌اى را كه براى او سروده بود در حضور متنبّى بخواند . امام هاشمى حكايت كرد كه متنبّى مىگفت : در همهء بغداد كسى جز اين بقال شايستهء نام شاعرى نيست . ابن عبد الرحيم گويد : ابو الحسين بن محفوظ مىگفت : كمترين فضائل ابن بقال شعر اوست . از دانشهاى بسيار برخوردار بود از جمله از علم كلام ، كه در آن دستى توانا داشت و در شناخت آن بر همه مقدم بود .
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : آرزويى كه اگر تحقق يابد بهترين آرزوهاست و اگر نيابد روزگارى دراز ، در خيال آن خوش زيسته‌ايم . [ 2 ] حاصل معنى : حاشا كه از تو شكايت كنم هر چند ديدگانم از بس اشك ريزند از دست بروند ، يا دلم از اندوه به رنج افتد . اگر مرا از شدت تأسف هم بكشى هرگز نخواهم گفت كه اى كاش به دام عشق تو نيفتاده بودم .