تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معجم الأدباء ( فارسي ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
بياسودم . شب در خواب ديدم كه طواف مىكنم ، در اين حال مردى سيه‌چرده و تند خوى بيامد و دست مرا گرفت و از حرم بيرون آورد و بر سر دو ظرف برد . پرسيد : اين ظرفها را مىشناسى ؟ گفتم : آرى ، اينها را براى من هديه آورده‌اند . آن مرد سر ظرفها را با دست بفشرد از آنها آتش زبانه كشيد آن‌سان كه صورت من از حرارت آن بسوخت . من از وحشت از خواب جستم و ديگر تا بامداد خواب به چشمم نرفت . ديگر روز مردى را كه هديه آورده بود يافتم ، نامش ابو شجاع بود . پرسيدم : آن روغن و عسل از كجا آورده است ؟ ابو شجاع گفت : اينها را از خالص مال خود خريده‌ام . پرسيدم آيا در مال تو شبهه‌اى هست ؟ و خواب دوشين را حكايت كردم . گريه بر او افتاد و دست مرا به دست گرفت و گفت : سعى مىكنم از عهده برآيم . آرى مرا دو خواهر است كه من در تقسيم تركهء پدرمان سهم آنها را نداده‌ام . اكنون عهد مىكنم كه آن دو را خشنود سازم . من از سخن او پند گرفتم و با خود عهد كردم هيچ طعامى را تا به حلال بودن آن يقين نكنم و ندانم كه از كجا آمده است تناول نكنم . چنان كه در سراى ملك الرحيم اتابك طغرل ظاهرى ضيافتى بود و بر سفره طعامهاى شاهانه بود چون كباب و گوشت پخته و سنبوسك و انواع حلواها و چيزهاى ديگر . با آنكه ظهر نزديك بود من دست به طعام نبردم . اتابك سبب پرسيد ؟ گفتم : طبعم به آنها مايل نيست . غلامى را اشارت كرد ، او به درون رفت و مرغى بريان آورد . اتابك گفت : اين طعام را از جايى برنگرفته‌اند ، بلكه اين مرغ در خانهء ما پرورش يافته . آنگاه من دست فرا كردم و تناول نمودم . .

858 - ابو على منطقى [ 1 ]

به نام او دست نيافتم . وى مجيد لقب داشت . خالع گويد : از مردم بصره بود ، از آنجا به ديگر جايها رفت . عضد الدوله و صاحب بن عبّاد را مدح گفت . مدتى در خدمت نصر بن هارون بود . سپس به ابو القاسم علاء بن حسن وزير پيوست . در شعر و ادب و منطق مقامى ارجمند داشت . ديوانش را گردآورد ، در حدود دو هزار بيت بود . در سال 336 متولد شد و در شيراز بعد از سال 390 وفات كرد . مردى فقير و تنگ روزى بود .
هامش
[ 1 ] الوافى 22 : 360 - 364 ( از ياقوت ) .