ليهنك انّى لم اجد لك عائبا * سوى حاسد و الحاسدون كثير
على بن مهدى از ميان جمع گفت [ 1 ] :
و انّك مثل الغيث امّا وقوعه * فخصب و امّا ماءه فطهور
ابو الحسن آن را تحسين كرد و به بيت نخست منضم ساخت .
ابو العنبس [ 2 ] بن حمدون حاضر بود ، در حال عودى طلب كرد و رمل مشهور خود را ساخت . ميان على بن مهدى و ابن معتز مشاعره بود على بن مهدى در شعر خود عود را وصف مىكند [ 3 ] :
تجرى انا ملها على * ذى منطق اعمى بصير
خرس اصمّ و نحن من * نجواه فى دهر قصير
فدم صموت ليس يعرف * ما القبيل و ما الدّبير
ميت و لكنّ الاكفّ * تذيقه طعم النّشور
و كانّه فى حجرها * طفل تمهّد حجر ظير
تومى اليه بنانها * فتريك ترجمة الضمير
فيرى النفوس معلقات * منه فى بمّ و زير
هامش
[ 1 ] حاصل معنى : تو به باران مىمانى كه ريزش آن هم سبزه مىآفريند و آبش پاك است و پاكى آرد .
[ 2 ] م : ابو العبيس .
[ 3 ] حاصل معنى : سر انگشتانش بر دهان كورى است بينادل كه هم گنگ و كر است به حركت آمد و ما در برابر نجواى او زبان بستگان خموشى بوديم كه سود و زيان نشناسد . مردهاى كه حركت پنجهها طعم حيات و رستاخيز را به او مىچشانند . او در ميان پنجهها بسان نوزادى در دامن دايه بود كه درونش را با حركت دستان خود بر تو آشكار مىكند . دلها را آويختهء زير و بم آوازش مىديد ، به او گفت به هنگام طرب سخنى بگوى كه واعظ پير پندت داده بود پاسخش داد كه نخوت بزرگى تو را فرابرده است .