و شعر مىسرود . به سال 482 در بصره تولد يافت . .
849 - على بن نصر بن محمد بن عبد الصمد [ 1 ]
ابو الحسن فندورجى اسفرايينى . فندورج قريهاى است در نواحى نيشابور . وى در اسفرايين مىزيست . مردى فاضل و به لغت و ادب معرفتى تمام داشت و نيز صاحب خطى خوش و بلاغت بود . در شعر و كتابت آثار دلپسند و زيبا به وجود آورده .
در سال 528 به بغداد وارد شد و مدتى در آنجا بزيست و از فضلاى آن ديار اقتباس كرد .
سپس رهسپار خراسان شد و در ديوان وزارت به كار پرداخت . از تولدش پرسيدند ، گفت : در سال 489 در نيشابور . سمعانى گويد : در حدود سال 550 وفات كرده است . از اوست : [ 2 ]
تحيّة مزن يتحف الرّوض سحرة * بصوب الحيا فى كلّ يوم عليكم
فجسمى معى لكنّ قلبى اكرموا * بلطفكم مثواه فهو لديكم
سمعانى گويد : فندورجى براى من اين ابيات از شعر خود خواند : [ 3 ]
سقى الله فى ارض اسفرايين عصبتى * فما تنتهى العلياء الّا اليهم
و جرّبت كلّ الناس بعد فراقهم * فما زدت الّا فرط ضنّ عليهم
او را قصيدهاى است در مدح نقيب النقباء ابو القاسم على بن طرّاد زينبى ، بدين مطلع :
خليلىّ زمّت للرّحيل جمالى * فقد ضاق فى ارض العراق مجالى .
هامش
[ 1 ] الانساب 6 : 335 ، اللباب 2 : 442 ، التحجير 1 : 595 ، الوافى 22 : 269 .
[ 2 ] درود و سلام ابرى كه هر روز هنگام سحرگاه باران خود فرو مىريزد بر شما باد . پس جسم من با من است ولى دلم را به لطف خود نيك بنوازيد كه در نزد شماست .
[ 3 ] حاصل معنى : خداوند ياران و خويشاوندان مرا در سرزمين اسفرايين سيراب گرداند كه بلندى و شرف جز به آنان منتهى نشود . پس از جدايى از ايشان همهء مردم را آزمودم ديدم كه زمانه از آوردن كسانى همانند ايشان بخل مىورزد .