833 - على بن محمد بن ارسلان [ 1 ]
ابو الحسن كنيه داشت و كنيهء پدرش ابو على منتجب بود . وى كاتبى از مردم مرو بود صاحب خطى زيبا و عبارتى فصيح و شعر و ترسّلى در غايت زيبايى و خوبى . به عراق سفر كرد و سراسر آن را زير پاى سپرد ولى همتاى خود در آن فن كسى را نيافت . در مرو از ابو على اسماعيل بن احمد بن حسين بيهقى و جز او سماع كرد . در بغداد در مقتديّه با او مصاحبت كردم . چيزى از شعرش را براى من نوشت . حافظهاى نيرومند داشت . گاه چهل بيت شعر را با يك بار شنيدن از حفظ مىكرد . در خور منادمت و صحبت پادشاهان بود . و اين بيت از اوست [ 2 ] :
و امّا الحشا منّى فانّى امتحنتها * و ادنيت منه الجمر فاحترق الجمر
او در مرو در واقعهء خوارزمشاهى كشته شد در ربيع الاول سال 536 . او راست : كتاب تعلّة المشتاق الى ساكنى العراق . پدرش محمد بن ارسلان نيز از فضلا و فرزانگان بود . او را شعر و رسايل است . زمخشرى او را مدح و رثا گفته است .
منتجب الملك لقب داشت . نمىدانم كه او نيز چون پدرش منتجب الملك لقب داشت يا او را ابن منتجب الملك مىگفتند . در تاريخ خوارزم آمده است كه منتجب الملك محمد بن ارسلان به سال 534 يا نزديك به آن وفات كرده است .
زمخشرى در شرح مقامات خود گويد : الكبير المنتجب ابو على محمد بن ارسلان براى من بيتى خواند كه خود سروده بود كه اگر در ميان اشعار متقدمان يافته شده بود راويان روايتش مىكردند و ائمه آن را در كتابهاى خود جاودانه مىساختند . چه بسيار كسانى چون او كه با تباه شدن ادب و قلّت ناقلان در پستى گرفتن همتها و بازگشت امور تباه شدند و آن بيت اين است [ 3 ] :
و برداه مسجوران مثل هجيره * كان ليس فيه بكرة و اصيل
و گويد نپندارم كه واژهء برداه از آن زمان كه واضعان لغت عرب بدان تكلم كردهاند در
هامش
[ 1 ] اين شرح حال در نسخهء ك از جاى خود متأخر شده و با شرح حال الفصيحى ( رقم 834 ) آمده است .
[ 2 ] حاصل معنى : درون خود را آزمودهام پاره آتش را نزديكش بردم ، آتش از شرارهء آن بسوخت .
[ 3 ] حاصل معنى : بامداد و شامگاهش چونان نيمروزش در آتشاند گويى در آن صبح و شامى نيست .